شوهرم تا چیزی میشه میگه ناراحتی برو
همش همینو مدام میگه اینقد تو بحثای کوچیک گفته اگه ناراحتی ول کن برو مهریتم میدم از اول زندگیمون همین بود اوایل وسایلو خونه روجا ب جا میکردم دخالت میکرد باید طوری میبود ک اون خوشش بیاد دعوامون میشد خانواده هارو باخبر میکرد میخواستم برم باشگاه نمیذاشت دعوامون میشد زنگ میزد خانوادم تاجایی ک امشب ک گفت ناراحتی برو زنگ زدم پلیس گفتم شوهرم همش میگه بروبیرون خلاصه ادرس گرفت ولی نیومدن
زنگ زد خانوادم خلاصه تو دعوا شرایط رو خیلی بد میکنه طوری ک میگه ول کنم فقط برم
۳ ساله ازدواج کردیم
محبت کلامی نداره
منم تبدیل شدم ب ی ادم افسرده و بد اخلاق و بد دهن طوری ک میخوام با همه قطع ارتباط کنم
الان ک اومدم خونه مامانم ذهنم ارومه ارامش دارم میفهمم چقد الکی تو تنش بودیم
شوهر من یکی رو باید میگرفت ک بتونه کنترل کنه اوضاع رو
ولی من هیچ وقت نتونستم کنترل کنم هرچندشوهرمم بی تقصیر نبوده چون هر وقت رفتم باهاش حرف بزنم بهم میگفت مث سگ داری التماس میکنی
شاید این حرفاش باعث شد نخوام چیزی رو کنترل کنم