فردا جشن عقد دوستم بود که خیلی پولدار و باکلاس بودن ' یکشنبه زنگ زد دعوتم کرد گفت بیایید منم گفتم باید با شوهرم صحبت کنم بعد اطلاع میدم. امروز ب اون یکی دوستم زنگ زدم کلی ذوق و شوق داشتم چی بپوشم موهامو چکار کنم ... کلی با شوهرم التماس ک حتما بریم راضی شد داشتم تعریف میکردم و به دوستم گفتم برات پول میزنم کارت هدیه براش بگیر چون من دو تا بچه دوقلو دارم ۲ساله نمیتونم برم بگیرم ...بعد قطع کردم زنگ زدم به دوستم ک ادرس تالار بفرست گفت ااا شما میایید بچه هاتم میاری به کسی نمیسپاری اخه فکر نمیکردم بیایی...اون لحظه جلو مامانم و خواهرم کلی دلم شکست خورد شدم نمیدونستم چجوری گوشی قطع کنم گفتم حقیقتش قطعی قطعی نیست بزار دوباره زنگ میزنم بهت میگم میاییم یا نه
تو جشنش ۳۰۰نفر مهمانن یعنی هیچ کس بچه نداره
من از روزی ک وضعم بد شد همه خوردم کردن تحقیرم کردن خیلی دلم شکست خیلی
تو خدا نگید حق داشت بچه اذیت میکنه ک من قبول ندارم تو ی تالار با سیصد نفر ادم بچه من چقد مگه ب چشم میاد