2777
2789
عنوان

نامادری

117 بازدید | 3 پست

الان داشتم با نامادریم حرف میزدم گفتم خواهر دوستم ۱۶ سالشه خواستگار داره گفت نه تو رو خدا بچس. تو دلم خودم گفتم اون بچه ست؟ من بچه نبودم دلت برا بی مادریم نسوخت تو ۱۶ سالگی منو نشوندی سر سفره عقد؟ یبارم شوهرم گفت از هلش بخاطره اینکه این ازدواج صورت بگیره هرقدر مهریه که ما می‌گفتیم میگفت منم موافقم. یعنی با اولین خواستگار و تو کمترین سن ممکن در عرض دو هفته منو سریع شوهر داد. اول که بهم گفت برات خواستگار آوردم اینقدر گریه کردم که من سنم کمه چرا بدون اینکه به من بگی اینکارو کردی. لعنت بهش همیشه از اینکه تو اون خونه بودم ناراحت بود همیشه تو خونه براش کار می‌کردم که اون راضی باشه اما همیشه اخم کرده بود آخر هم زود ردم کرد رفت..

دوس داشتم باهاتون درددل کرده باشم. امیدوارم خدا همه ی مادرها زنده و سلامت نگهداره🙏

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز