تولدم بود چندتا پسر اومده بودن که بادکنک آرایی رو باد و وصل کنن همه داشتن سری کار هارو انجام میدادن بعد پسر خالم ۷ سالشه هی میرفت دس میزد به وسایل منم بلند گفتم محمد حسین سگ تو دهنت😡
ی دفعه دیدم پسره برگشت گفت اسم منم محمد حسینه☺️
همونجا در افق محو شدم🚶🏻♀️🕳️