ما همکاریم هر دو معلمیم و ۲۳ سالمون ابان بود کارگاه اموزشی گذاشتن برامون من حتی اسم علی رو هم نشنیده بودم نمیشناختمش رفتم جلسه جلسه اول گذشت علی با یکی دیگه از دوستاش اومده بود اون دوستش خیلی اذیت میکرد به دست و بالم میپیچید عصبی شده بودم جلسه دوم رفتیم تازه من اونجا علی توجهمو جلب کرد ولی انقدر سرسنگین و متین بود فکر کردم متاهل
استادی که داشت اموزش بهمون میداد هم قبلا معلمم شده بود بین اون همه همکار فقط منو میشناخت کل تایم جلسه من سرپا بودم و من اسم کسی رو نمیدونستم همه منو میشناختن😂
جلسه سوم کار گروهی داشتیم من تک مونده بودم استاد گفت برو تو گروه اقایون منم خجالتی حرف نمیزنم بنده خدا علی کل پروژه رو نوشت تحویل داد تشکر هم نکردم نمیدونم چرا😑
چند روز بعدش دیدم از اینستا رکوئست داده منم که از خدام بود قبول کردم دیگه از همون موقع ها شروع شد صحبت هامون و فعلا درمرحله اشنایی هستیم
شما هم از اشنایی هاتون بگین☺️