بعد از ۱۰ساااال تحمل کتک هاش
بی ذوق بودنش
بد دهن بودنش
تحقیر هاش
ابرو ریزی هاش
بی محلی هاش
شک کردناش
داد زدناش
اومده میگه چرا چشمات سیاهیه مطلقه و هیچ حسی توش نیست؟؟؟؟؟
نکنه دیگه برات مهم نیستم؟؟؟منکه برات کم نمیذارم پول میدم بهترین خونه وووووو چرا دوستم نداری؟؟
منم همیشه حرفو عوض میکنم تا دعوا پیش نیاد ک بخاد بازم کتک کاری بشه💔
چجوری میتونه موهامو نوازش کنه وقتی با قدرت داشت از جا میکندشون؟؟؟
چجوری میتونه ببوستم وقتی صورت ظریفمو از ته دل سیلی میزد؟
چجوری نوازشممیکنه وقتی کل تنم پر بود از مشت هاش و جای کبودی هاش؟؟؟؟
اخه چجوری من دوسش داشته باشم
بخاطر بچم نمیتونم کاری کنم
تنها چارم اطاعت کردنه
من دیگه تموم شدم🖤همون وقتی ک زیر دستش داشتم خفه میشدم بخاطر اینکه گلومو فشار میداد یهو چشام سیاهیرفت
نتونستم نفس بکشم همه جا سیاه شد🖤از ترسش بغلم کرد بهم اب داد….بعد با اون حالم میخواست منو ببره بندازه جلو خونه بابام💔
دلمو هزار ررر تیکه کرده
بعدم وقتی ساکتم میگه تو فکر کی هستی ک تو خودتی؟
یباررخواست مثلا ابراز علاقه کنه دستشو اورد بالا یهو کاملا غیر ارادی حالت تدافعی گرفتم و ترسیدم🖤
دلم خیلی پر بود ممنون ک خودندی🖤🤎💔