ول کن دیووووونه این مردا هیچ کدوم لیاقت ندارن که خودتو بکشی اول خودتو بخواه دوم خودت سوم خودت آخر اونو...
منم مثل تو بودم ولی فهمیدم لیاقت نداره جوری که حاضر بودم جونمو براش بدم ولی یه کاری باهام کرد که ازش گذشتم همه جوره باهاش بودم همه جوره حمایتش کردم جلوی همه وایستادم همه حرفا شنیدم ولی بعدش بهم گفت تو همش واسه من فیلم بازی میکنی بهم خیانت کرد خیلی عذاب کشیدم بدترین روزای عمرم بود واقعا دلم میخواست بمیرم ولی وقتی با خودم فک کردم چرا باید به خاطر یه نامرد جون خودمو بدم اون اگه منو میخواست هیچ وقت اینکارو نمیکرد به جایی رسیدم که دیگه نمیتونستم تحملش کنم بهش هیچی نگفته بودم به خانوادم گفتم یه شب بابام اومد رودررو شد باهاش گفت بهار رو میخوام ببرم انقدر التماس بابامو کرد انقدر گریه کرد تا یه هفته شب و روز جلوم گریه کرد گفت بدون تو نمیتونم بخشیدمش ولی ته دلم دیگه اونجوری نمیخوامش الان خودم مهمم