کاش زندگی اونجوری که دلمون میخواست پیش میرفت من یکی رو دوست دارم فقط تو سلف میبنمش اونم منو میبینه با لبخند نگام میکنه تو تصوراتم بچه هم ازش دارم خیلی خوشحالم که جرات کردم باهاش حتی در این حد هم باشم . باخودم میگم زندگی فقط یکباره من تو زندگیم تا حالا خیلی کارها رو نکردم الان با اینم خوشحالم حتی تو ذهنم میل جنسی هم دارم ولی خودم رو سرزنش نمیکنم از این بابت
نمیدونم شماره موبایل هم بهش میدادم بقیه همکارام بودن میفهمیدن ضایع بود ولی من اینجور فکر میکنم ما سرپرستامون رفتن سلف پایین اون موقع که اونها رفتن اقا با همکاراش هنوز داشتن غذا میخوردن احتمالا گفته حالا که اینها تو اتاق نیستن بهش بزنگم