2777
2789

از دو هفته پیش که استراحت مطلق شدم ، بعد مرخص شدن از بیمارستان خونه خودم نرفتم

اینجا خیلی هوامو دارن ، مخصوصا از نظر تغذیه ای...

ولی دلم برای خونه و برای همسرم تنگ میشه، همسرم سر میزنه ولی به خاطر شرایط کاریش که از هشت صبح تا نه شبه نمیتونه زیاد بمونه، چون فاصله با محل کارش زیاده.


خونه خودم دیگه نمیتونم برم چون طبقه ۳ هست و پله کلا برام ممنوع شده،  مادرم و خونوادم میگن تا زایمان و حتی دوماه بعدش اینجا بمون، میگن میری خونه دوباره مشکلی برات پیش میاد، خودمم چون سرکار میرم طاقت اینکه دوباره وضعیتم بحرانی بشه، ندارم، از سرکار که برمیگردم یکسره باید استراحت کنم، از طرفی دلم همش پیش همسرمه.

البته مادرشوهرم که تو همون ساختمونه، هواشو داره

قراره خونمونو عوض کنیم و بریم خونه جدید با آسانسور، خونوادم میگن ما میریم برات اسباب کشی میکنیم تا خونه ات آماده بشه ولی تو باید اینجا بمونی، میگن اگه بری خونه فعالیت میکنی و خودتو تو دردسر میندازی ‌،چون یه هفته بستری شدم  خیلی میترسن، همسرمم چیزی نمیگه، هرچی من بگم قبول میکنه



بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

هفته ۱۵

خب 

ببین سخت میگذره ولی چاره ای نیست بازم خوبه خونه پدر و مادرت هستی 

من خانوادم دور بودن برای همین تبعید شدم خونه مادر شوهر 

اونا هم منو کرده بودم تو یه اتاق بدون تی وی 

اینقدر سقف و نگاه کرده بودم چشمام سفید شد 

البته دستشون درد نکنه ها غرض اینه که بازم خوبه کنار خانوادت هستی 

بارداری هم دردسر های خودشو داره 

عیب ندارد میگذره

#جان_فدا💪💞☄☔🍃 غزه✌
مادرشوهرت نمیتونه بهت برسه؟

میتونه و خودشم از خداشه و مهربونه، ولی دست‌پختش و لایف استایل غذاییشون چندان باب میلم نیست، نمیگم بده ولی سلیقه من نیست  ، قبلا غذاهاشو میخوردم ولی تو بارداری ذائقه ام بدتر شده، اینقدر سه ماه اول بارداریم تو غذاهاش سویا ریخت که حالم داشت بهم می‌خورد، علاقه زیادی به سویا داره و فکر  میکنه خیلی مفیده ویک روز درمیون غذا با سویا داره، حتی قیمه و لوبیا پلو با سویا، خودمم دیگه نمیتونم سرپا بمونم و آشپزی کنم.

اگه برم خونه خودم برام ناهار و شام آماده میکنه با جون و دل... ولی میترسم کیفیت تغذیه ام پایین بیاد، چون دکترم گفته خیلی لاغر و ضعیفم  ، مامانم حتی میوه هم پوست میکنه و تو دهنم میذاره، بابام میگه واسه باهوش شدن بچه باید هفته ای دوبار ماهی بخورم، ولی باز دو دل هستم، همش دلم پیش همسرمه 

من کل بارداری خونه بابام بودم. خودم شمالیم خونمون تبریزه.شوهرم سه چهار بار سر زد 

عه منم شمالیم و خونواده همسرم ترک هستن

از وقتی اومدم غذاهای مامانم میخورم، جون گرفتم

عزیزم من کل بارداریم یا استراحت بودم یا بیمارستان

بچه ات الان مهم تره فوقش ۹ ماه ازش دوری که میگی بهت سرمیزنه

الان بچه ات خیلیییی مهم تره عزیزم.بعدن عذاب وجدان میگیری خدایی نکرده که چرا مواظب نبودم.من این همه رعایت کردم اخرشم زود زایمان کردم خیلیی سخت بود.تو رو خدا مواظب باش

عضو خاموشِ چند ساله ی نی نی سایت...❤️برای سلامتی پسرم یه صلوات مهمونم میکنید؟🙏🌹پسرم دنیام ۲۱تیر پاگذاشت به دنیا😍از اولش عجله داشت زود بیاد آخرم ۸ ماهه دنیا اومد😂♥همیشه میگفتم کی باشه به خط سبز روی کارت واکسنت برسی پسرم.توی دشک کوچولوت گم میشدی😅الان اومدی روی خط نارنجی دورت بگردم تپلی من🧿🪬 امروز ۱۴۰۳/۱/۱۸ برای اولین بار پسرمو میبریم آرایشگاه که خوجل بشه چیزی نمونده ۹ ماهش بشه😍💞امروز۳/۲/۳ آرسام برای اولین بار دست گرفت به مبل و بلندشد.بهت افتخارمیکنم جان من🥰❤️۱۴۰۳/۴/۲۱ پسر تپلی من یکساله شد😍 تیکر تولدبرای ۲ سالگیش رو گذشتم🥹وای خدا بالاخر دوتا دندون خوشگل در اورد😍😂۰۳/۵/    امروز ۱۹ مهر هست‌‌‌‌.پسرم دنیام دوتا دندون دیگه هم بالا در اورد💖.دلش میخواد راه بره ولی هنوز نمیتونه.قراره دو هفته دیگه بریم پیش پدربزرگش انشالله تا اون موقع راه میفته❤️🌿 امروز ۸ آبان پسرم راه میره.همش میخندم و بهش میگم مثل پنگوئن شدی مامان😂دقیقا مثل پنگوئن راه میره‌.خیلی زجر کشیدم بابت شیر و غذاخوردنش‌.آخرم کارمون کشیده شد به دکتر بلع. ولی الان خوبه😘❤️خدایاشکرت. امروز ۱ دی هست.پسرم ۳ تا دندون دیگه درآورده و خیلی بامزه تر شده😂بهش میگم بگو ماما میگه نه نه.میگم بگو بابا میگه نه نه.نمیدونم نه رو کی یادش داده؟😐🚶عوضش هر موقع خرابکاری میکنه میگه ماما😫امروز ۱۰/۲۳.پسرم واکسن ۱۸ ماهگیش رو زد.خیلی گریه کرد ولی خداروشکر پادرد نداره و راه میره.باورم نمیشه ۱ سال و نیم گذشته از اون روزای سخت...روزایی که بیمارستان بستری بودم و نمیدونستم چی قراره بشه بچه ام زنده میمونه یا نه.الهی هزارخداروشکر پادرد نداره و راه میره.باورم نمیشه ۱ سال و نیم گذشته از اون روزای سخت...روزایی که بیمارستان بستری بودم و نمیدونستم چی قراره بشه بچه ام زنده میمونه یا نه.الهی هزار مرتبه شکرت پسرم حالش خوبه.شب آخری که زایشگاه بودم ساعت ۱ شب پیتزا خوردم چون خیلییی دوست دارم😂بچه تکون نخورد و ساعت ۵ صبح سزارین اورژانسی شدم.الان پسرم عاشققق پیتزاهست🙂😂هروقت من ناراحت باشم میاد نگاهم میکنه و میخنده تا من بخندم.همش سعی میکنه ناراحتم نکنه.دیشب گوشواره تو گوشمو کشید خیلی درد اومد بلند گفتم پسر بد.هی میومد منت کشی که اخم نکنم😂😂خدایا من ازت ممنونم که منو لایق دونستی🩵🙏

من یه سقط قبلی هم دارم واسه همین بیشتر باید رعایت کنم

الهی💔

خیلیی مواظب باش

کاش سرکار هم نمیرفتی فعلا

جفتت پایینه یا هماتوم داری؟

عضو خاموشِ چند ساله ی نی نی سایت...❤️برای سلامتی پسرم یه صلوات مهمونم میکنید؟🙏🌹پسرم دنیام ۲۱تیر پاگذاشت به دنیا😍از اولش عجله داشت زود بیاد آخرم ۸ ماهه دنیا اومد😂♥همیشه میگفتم کی باشه به خط سبز روی کارت واکسنت برسی پسرم.توی دشک کوچولوت گم میشدی😅الان اومدی روی خط نارنجی دورت بگردم تپلی من🧿🪬 امروز ۱۴۰۳/۱/۱۸ برای اولین بار پسرمو میبریم آرایشگاه که خوجل بشه چیزی نمونده ۹ ماهش بشه😍💞امروز۳/۲/۳ آرسام برای اولین بار دست گرفت به مبل و بلندشد.بهت افتخارمیکنم جان من🥰❤️۱۴۰۳/۴/۲۱ پسر تپلی من یکساله شد😍 تیکر تولدبرای ۲ سالگیش رو گذشتم🥹وای خدا بالاخر دوتا دندون خوشگل در اورد😍😂۰۳/۵/    امروز ۱۹ مهر هست‌‌‌‌.پسرم دنیام دوتا دندون دیگه هم بالا در اورد💖.دلش میخواد راه بره ولی هنوز نمیتونه.قراره دو هفته دیگه بریم پیش پدربزرگش انشالله تا اون موقع راه میفته❤️🌿 امروز ۸ آبان پسرم راه میره.همش میخندم و بهش میگم مثل پنگوئن شدی مامان😂دقیقا مثل پنگوئن راه میره‌.خیلی زجر کشیدم بابت شیر و غذاخوردنش‌.آخرم کارمون کشیده شد به دکتر بلع. ولی الان خوبه😘❤️خدایاشکرت. امروز ۱ دی هست.پسرم ۳ تا دندون دیگه درآورده و خیلی بامزه تر شده😂بهش میگم بگو ماما میگه نه نه.میگم بگو بابا میگه نه نه.نمیدونم نه رو کی یادش داده؟😐🚶عوضش هر موقع خرابکاری میکنه میگه ماما😫امروز ۱۰/۲۳.پسرم واکسن ۱۸ ماهگیش رو زد.خیلی گریه کرد ولی خداروشکر پادرد نداره و راه میره.باورم نمیشه ۱ سال و نیم گذشته از اون روزای سخت...روزایی که بیمارستان بستری بودم و نمیدونستم چی قراره بشه بچه ام زنده میمونه یا نه.الهی هزارخداروشکر پادرد نداره و راه میره.باورم نمیشه ۱ سال و نیم گذشته از اون روزای سخت...روزایی که بیمارستان بستری بودم و نمیدونستم چی قراره بشه بچه ام زنده میمونه یا نه.الهی هزار مرتبه شکرت پسرم حالش خوبه.شب آخری که زایشگاه بودم ساعت ۱ شب پیتزا خوردم چون خیلییی دوست دارم😂بچه تکون نخورد و ساعت ۵ صبح سزارین اورژانسی شدم.الان پسرم عاشققق پیتزاهست🙂😂هروقت من ناراحت باشم میاد نگاهم میکنه و میخنده تا من بخندم.همش سعی میکنه ناراحتم نکنه.دیشب گوشواره تو گوشمو کشید خیلی درد اومد بلند گفتم پسر بد.هی میومد منت کشی که اخم نکنم😂😂خدایا من ازت ممنونم که منو لایق دونستی🩵🙏

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792