از دو هفته پیش که استراحت مطلق شدم ، بعد مرخص شدن از بیمارستان خونه خودم نرفتم
اینجا خیلی هوامو دارن ، مخصوصا از نظر تغذیه ای...
ولی دلم برای خونه و برای همسرم تنگ میشه، همسرم سر میزنه ولی به خاطر شرایط کاریش که از هشت صبح تا نه شبه نمیتونه زیاد بمونه، چون فاصله با محل کارش زیاده.
خونه خودم دیگه نمیتونم برم چون طبقه ۳ هست و پله کلا برام ممنوع شده، مادرم و خونوادم میگن تا زایمان و حتی دوماه بعدش اینجا بمون، میگن میری خونه دوباره مشکلی برات پیش میاد، خودمم چون سرکار میرم طاقت اینکه دوباره وضعیتم بحرانی بشه، ندارم، از سرکار که برمیگردم یکسره باید استراحت کنم، از طرفی دلم همش پیش همسرمه.
البته مادرشوهرم که تو همون ساختمونه، هواشو داره
قراره خونمونو عوض کنیم و بریم خونه جدید با آسانسور، خونوادم میگن ما میریم برات اسباب کشی میکنیم تا خونه ات آماده بشه ولی تو باید اینجا بمونی، میگن اگه بری خونه فعالیت میکنی و خودتو تو دردسر میندازی ،چون یه هفته بستری شدم خیلی میترسن، همسرمم چیزی نمیگه، هرچی من بگم قبول میکنه