خواهرم ۲۲ سالشه و امسال به اقای ۳۰ساله ایی به صورت سنتی عقد کردن
فاصله خونه ما و خونه ایشون یه ساعته و ایشون اصلا میلی به دیدن خواهرم نداره
یه مسافرتی به چمکران اتفاق افتاد برای نیمه شعبان اما این اقا حتی حاضر نشد مرخصی بگیره کلا از عقد تا الان هیچ جایی باهم نرفتن اما از لحاظ پیام و زنگ و اینا خوبه
اینکه با مادرش زندگی میکنهدو قراره بعد ازدواج هم خواهرم با مادرشون باشه
اینکه بشدت تحت تاثیر مادر و خواهرشه و حرف حرف اوناست و سر هر چی میگن ما رسم نداریم یلدایی نیوردن ، عیدی و اینام که خواهرم گفت قیدشا بزنید چون نمیارن بعد این اقا گفتن من یه ا النگو برات میخرم به مناسبت عید و ماه رمضون و یلدا و ولنتاین بعد توی مراسم عروسی این النگو بهت میدم
اینکه هیچ میلی نداره حتی برای خواهرم یه قدم کوچیک برداره حتی حاضر نشد بیاد خواهرما ببره دندون پزشکی
والا خواهرم خیلی دل سردع میگه این چه شوهر کردنه و میخواد جدا بشه میگه حوصله ندارم توی زندگی بدتر. بیاد سرمه
نمیدونم شما اگه این اتفاق ها بود نظرتون چی یود ؟