یادمه بچه بودم با کتونی مدرسه میرفتم که سوراخ بود پرآب میشد خجالت میکشیدم تو کلاس راه برم مبادا صدای قل قل آب به گوش بچه ها برسه..
یادمه یه بار نون ورب زنگ تفریح میخوردم یهو همکلاسیم
گفت این چیه میخوری...
پول خدمتکار میخواستند ازاسترس نداشتن پول تا صبح نمیخوابیذم..
یه بار زنگ تفریح اینقد گرسنه بودم که معلممون بهم سیب داد..
بهار دوست نداشتم چون مامانم میرفت سر بیجارمردم کارمیکرد همش ازصبح که آفتاب نزده تا غروب منتظرمامانم بودم که ازسززمین بیاد..
باهمه اینا معلم شدم..
حالا دختردایی ام که سیزده سالشه آیفون وپوا توجیبی غذا غیرانتفاعی همه چی داره معدل بیست شد کل فامیل بهش
افتخار میکنند خاله ام میگه نخبه است واقعا دکترمیشه.
چیزی که تو نشدی شما بودید آتیش نمیگرفتید...
من امکانات اونو داشتم دکتر که سهل پرفسورمیشدم.
من حسودم؟که میگن اون بچه پخی نیس؟