سلام من ۳ تا پسر و یک دختر دارم . پسر دومم کمک خلبان در ایرلاین کیش ایر هست. عروسی پسر بزرگم بود و ما رسم داریم که عصر عروسی مراسم نمادین سرتراشون داماد داریم که داماد رو با روی تمیز میفرستن پیش عروس . ساعت ۳ رفتیم باغ و باغش جای صحرایی بود که فرودگاه پیدا بود. از قبل هم پسر دومم بهم گفته بود که نمیتونم بیام عروسی . حدود چهل دقیقه از مراسم گذشته بود که از دور یه هواپیما با لوگوی کیش ایر فرود اومد. بعد از ربع ساعت فهمیدم که پسرم به دخترم خبر داده که داره میاد و کسی رو خبردار نکن. تو فکر رفته بودم که نفهمیدم چقدر وقت گذشت دیدم پسرم اومد تو باغ و برادرش رو دید تو آغوش هم گرفتن و بغض هردوشون و خودم و دخترم ترکید و اشک هممون اومد. فقط میتونم بگم یه معجزه یا قسمت بود😭😭
من لاغر میشم قول میدم خسته شدم از چاقی دیگه تصمیمم رو گرفتم خوشحال میشم توی تاپیک های کاهش وزن و خانداری تگم کنید من یه آشپز نمونه ام یه خانوم خونه دار که هروز به شوق کارهاش از خواب بلند میشه دعا کنید مامان بشم
ب نام آن که آفریـــد مرا و برای عشق زیـــبایــم ترا خدای مهربانم دوستــــــت دارم برای همه نعمت هایی ک برایم لطف نمودی خدای مهربانم سپاس گذارم برای آفرینش فرشته ای دوست داشتـــنی چـــون مـــــادر و آرامشی کــــه در آغوشش قرار داد ــــی امضای دوست تعلیق شده melikaj20051982هرزگی روشن فکری نیست،بی حجابی هرزگی نیست، بهشت نیز اجباری نیست، مرد حیوانی بی اختیار نیست، و زن بودن علل گناه کسی نیست. حرف های دل یک دختر چادری