من شوهرم فکر میکرد مزاحم تلفنی نامزد دوستش شد یعنی فکر میکرد من پسرم...چون من به دوستم پیام داده بودم و اون به نامزدش گفته بود من شماره رو نمیشناسم نامزدشم خیال کرده بود من مزاحمم به شوهرم گفته بود ببین این پسره کیه...خلاصه انقدر هی شوهرم و شوهر دوستم زنگ زدن اخر من گوشی رو رو شوهرم برداشتم با گریه گفتم بخدا من دخترم و فلانی ام بعد شوهرم تا یه هفته عذرخواهی وتروخدا ببخش و یه هفته هم همش اس ام اس فلسفی و جوک به هفته بعد گفت میشه اشنا بشیم منم بعد چند وقت قبول کردم بعد۷ سال دوستی که البته از سال اولش خانواده ها در جریان و در رفت و اومد بودند بالاخره ازدواج کردیم و الانم میگذره هشت ماهی از عروسی