موقعی که بچمو باردار بودم توی حرم ی بچه ای رو بغل کردم بعدش مامانش دید که من خیلی بچه دوس دارم اونم نمیدونست من باردارم اومد پستونک بچه شو بهم با ی شکلات داد گفت بچشو از امام رضا خواسته برام دعا کرد منم بچه دار بشم منم نیت کردم که پسرم سالمو و سلامت بدنیا بیاد چون یکیم سقط کرده بودم برای همین گفتم میدمش پستونکو به کسی که باردار نمیشه باز اون بده به کسی که باردار نمیشه همینجوری دست ب دست حالا کسی نیست بهش بدم
گفتم اگ برم دوباره مشهد همونجا اگ کسی بود بهش بدم