دقیقا همینه ...بیمار واقعی به روانپزشک مراجعه نمیکنه
من وقتی ازدواج کردم حتی مسکن هم نمیخوردم
حالا بعد از سالها با یه سبد قرص از زندگی اون اومدم بیرون
راستش همسر سابق من خیلی خیلی آدم خوب و مهربون و دلسوزی بود مثل فرشته ها بود
همه فامیل و دوست و آشنا آرزو داشتن دامادی مثل ایشون داشته باشن ما حتی دعوا هم نداشتیم
ولی دو سه سال آخر یه آدم دیگه شد یه آدمی که اصلا نمیشناختمش
انگار یه بازی کامپیوتری بود که دسته ی کنترلش دست کسی دیگه بود
همین شوک عظیم منو به این روز انداخت
من تو عمرم هیچ گونه سختی نکشیده بودم
دیدن و تجربه کردن اون شرایط منو تا سر حد مرگ برد
چون واقعااااا انتظار نداشتم از ایشون
الان من موندم و یه روح تخریب شده و قلب پر اززخم
منو ناباوری و شوک
منو این درد بی درمون
خیلی سخته خیلی تلخه