بچه ها من تو مرحله اشنایی با ی پسری بودم دیگه ولنتاین بود و این داستانا من دادم یکی چهرشو طراحی کرد ولی رفتم دیدمش با اینکه پسر خوبی بود ولی انگار رو دلم سنگینی میکرد و بهش گفتم ک ک اون حسو ندارم بهت اونم قبول کرد طراحی چهرشم اونموقع ک نصفه بود براش عکسشو فرستادم دیدش یجورایی اون لحظه میخواستم ضدحالی رو ک بهش زدم جمع کنم
الان طراحی کامل شده خیلیم قشنگ شده ولی من وقتی با اون پسر حرف میزنم انگار ی چیزی رو قلبم سنگینی میکنه انرژیییییش خیلی سنگینه بنظرتون چیکار کنم نقاشیشو 😐کاش اینقدر زود جوگیر نمیشدم