گزارش وضعیت : چیزی درک نمیکنم ، چیزی حس نمیکنم ، چیزی ندارم که درک کنم و حسش کنم.
از خستگی امروز میتونم یه سال بخوابم .
ساعت ها به دیوار خیره میشم ولی هیچی به هیچی .
قسمت های انیمه یکی پس از دیگری تموم میشه . .
پس کِی قسمت آخر من میرسه؟؟
از کارگردانم راضی نیستم ، دیگه نمیخام نقش اصلی باشم یه فرعی بهم بده به سیاه لشگرم راضیم بخدا .
تایم آهنگام تموم میشه میزنم بعدی . . پادکستا شروع میکنن به حرف زدن ، واقعا نمیشه پادکستو قطع کرد !
بیخیال میرم تو صفحه های اجتماعی . . ای بابا بازم که خبری نی فکر کنم کم کم دارم فراموش میشم . خیالی نی .
خواب؟نمیشه ک بخوابم .
مگه فکر و خیال میزارن بخابم؟؟
من موندم این لعنتیا کار و زندگی ندارن؟
روز و شب ندارن؟ولم نمیکنن چرا؟
فردا؟چی میشه امروز بمیرم؟
خدایی اگه من بمیرم هیچی نمیشه .
دوباره روز میشه ، دوباره ساعت از ۱ میره رو ۲ ماشینا حرکت میکنن بارون میاد میره باد میره ، شب میشه ، فقط من نیستم .