دختر خاله من با یکی که دوسال از خودش کوچکتر بود ازدواج کرد خالم خیلی مخالف بود خیلی نه به خاطر سن به خاطر خود پسره که ادم نبود
کدومدختری گوش میده که دخترخاله من بده !
خلاصه ازدواج کردن و یه دختر خدا داد بهشون
بعد مدتی پسره خیانت کرد
اینها جدا شدن
خالم دخترشو بزرگ کرد و دخترخالم میرفت سر کار الانم ازدواج کرده دخترش پیش خالمه به شوهرخالم میگه بابا
دخترش ۹سالشه به نسبت دخترخالش اصلا بچه شادی نیست خیلی دلم براش میسوزه ولی متاسفانه کاری بر نمیاد
بچه ها همیشه قربانی آن دختر خالم فقط میخواست یه ادمو این وسط اسیر کنه شوهر سابقشم اصلا دنبال بچش نیومد
کاشکی ادم ها فقطفکر خودشون نبودن وقتی بچه دارن یکمم به اپن فکر کنن که چی سرشون میاد