2777
2789
عنوان

آتو

163 بازدید | 9 پست

سلام  تو خیابون یه آشنای قدیمی دیدم که از سال های دور ازم آتو داشت از زمان جاهلیت مجردیم و ماجرای عشق و عاشقی قدیمی  

اون اصلا نخواست با من سلام و احوال کنه من مثل احمقا رفتم سمتش و کلی باهاش گرم گرفتم 

وقتی فهمید ازدواج کردم گفت همون پسرس من با خنده گفتم نه گفت عیب نداره حتما قسمت نبوده 

بعد خدا حافظی انگار منو برق گرفت وقتی داشت سوار ماشینش میشد رفتم سمتش عصبانی گفتم پسره کیه چرا چرت و پرت میگی به خیال خودم میخواستم کتمان کنم اون خیلی خونسرد گفت ببخشید من خیلی عجله دارم و رفت و من حالم از کار خودم بهم میخوره اولا نباید جوری نشون میدادم که برام مهمه اون این قضیه رو میدونه دوما با طرز برخورد و رفتنش کلی حس حقارت کردم الان حالم خیلی بده خیلی بد 

از این ماجرا ۲ ماه گذشته ولی افکارم داره مثل خوره منو نابود میکنه 


خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

اونم الان ناراحته ک یاداوری کرده

اسم کاربریم! من نمیدونستم نمیشه عوض کرد وختی نوشتم حالم اصلا خوب نبود . خلاصه شد دیگه .حالا ک شده و نمیشه تغیرش داد برای پدرمادرم فاتحه بخون خداخیرت بده💚

وا خب چی میشه؟ عشق و عاشقی بوده خواسته ببینه با همون ازدواج کردی یا نه

یه لحظه به مغزم خون نرسید آخه این آدم استاد استفاده از این اطلاعاته همسر منم هیچی از این موضوع نمیدونه واقعا نگرانم از طرفی هم شاید منظوری نداشت خیلی کودکانه آبروی خودمو بردم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108