2777
2789
عنوان

آتو

161 بازدید | 9 پست

سلام  تو خیابون یه آشنای قدیمی دیدم که از سال های دور ازم آتو داشت از زمان جاهلیت مجردیم و ماجرای عشق و عاشقی قدیمی  

اون اصلا نخواست با من سلام و احوال کنه من مثل احمقا رفتم سمتش و کلی باهاش گرم گرفتم 

وقتی فهمید ازدواج کردم گفت همون پسرس من با خنده گفتم نه گفت عیب نداره حتما قسمت نبوده 

بعد خدا حافظی انگار منو برق گرفت وقتی داشت سوار ماشینش میشد رفتم سمتش عصبانی گفتم پسره کیه چرا چرت و پرت میگی به خیال خودم میخواستم کتمان کنم اون خیلی خونسرد گفت ببخشید من خیلی عجله دارم و رفت و من حالم از کار خودم بهم میخوره اولا نباید جوری نشون میدادم که برام مهمه اون این قضیه رو میدونه دوما با طرز برخورد و رفتنش کلی حس حقارت کردم الان حالم خیلی بده خیلی بد 

از این ماجرا ۲ ماه گذشته ولی افکارم داره مثل خوره منو نابود میکنه 


راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

اونم الان ناراحته ک یاداوری کرده

اسم کاربریم! من نمیدونستم نمیشه عوض کرد وختی نوشتم حالم اصلا خوب نبود . خلاصه شد دیگه .حالا ک شده و نمیشه تغیرش داد برای پدرمادرم فاتحه بخون خداخیرت بده💚

وا خب چی میشه؟ عشق و عاشقی بوده خواسته ببینه با همون ازدواج کردی یا نه

یه لحظه به مغزم خون نرسید آخه این آدم استاد استفاده از این اطلاعاته همسر منم هیچی از این موضوع نمیدونه واقعا نگرانم از طرفی هم شاید منظوری نداشت خیلی کودکانه آبروی خودمو بردم 

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز