ولی داداشم دیوانه وار دوستش داره ،حاضر هر چیزیو قبول کنه برگرده،این یه ماه هر کاری کردیم برادرزادم دوباره شاد باشه ،به منو خواهرم میگه شما مامانمین،خیلی دوستش دارم حاضر براش جونمم بدم .
اما امشب برادرم برای بار چندم رفت پا بوسی زنش برگرده ،بچه رم به زور برد.زنش با گذاشتن ده هزار شرط و شروط قبول کرد،الان قراره دوباره برادرزادمو ببرنپیش خودشون