سلام دوستان من ۱ساله عقدم من خانواده همسرم مث خانواده خودم دوس دارم و هر کار از دستم بر بیاد براشون انجام میدم جدا از این موضوع خودم تو یه خانواده بی مهر محبت بزرگ شدم من جمع خانواده همسرم دوست دارم وقتی میرم اونطرف دلم نمیخاد برگردم ب خونه خودمون وقتی میام خونه مامانم شروع میکنه ب پرسیدن سوالهای چرت پرت مثلا ناهار چی خوردی پریروز من خونه مادرشوهرم بودم ظهر تخم مرغ درست کرد بعد مامانم پرسید ناهار چی خوردی گفتم تخم مرغ هی اومده میگه وای چرا یه چیز دیگه درست نکرد یا من وقتی مناسب ها میشه براشون هدیه میخرم مامانم میگه ب تو چه ول کن یا وای چقدر رفتی گرون خریدی بابام از اون طرف هی چیز میگه یعنی دوتایشون جونم ب لب رسوندن من فردت تولدمه مامانم ازظهر تا حالا رومخمه حالا بزار ببینم برا تولدت چکار میکنن چی میگیرن منم گفنم من هیچ توقعه ای از هیچکس ندارم اونا بزرگترن منم احترام میزارم مگه حالا من چی خریدم ک اینجور میگی برا همسرم میخام کادو بخرم همین داستام ها را دارم خانواده ام دارن سرد و دیونم میکنن 😭😭😭به جای اینکه اونا منو پند بدن تازه دارن مغزم شست شو میدن من این حرفا دوست ندارم ازشون دلگیرم وقتی جوابشون میدم تازه لپاشون باد میکنن دو روز باهام حرف نمیزنن اینم بگم که من هرچی میخرم با پول خودمه نه اونا