نمیشه، مسکلم فقط مریضی خواهرم نیست، امید من ب زندگی خواهرم بود.
ازدواج کار شاخی نیست ولی ادم برای اینکه تنها نمونه ازدواج میکنه و بچه دار میشه. من نمبتوم حتی ازدواج کنم، از پدرم بدترین خیانتها رو دیدم. خواهرم از ده سال پیش برام مادردبود پدربود خواهر بود، من همه کسم رو از دست میدم.
فرض کن توی زندگیت تنها امیدت رو از دست بدی، میتونی زندگی کنی؟ یه شبه کل خانوادهات رو از دست بدی دور ازجون. چه حالی میشی وقتی بعد کلی سختی چند روز نفس راحت میکشی و یهو همه چی بدتر میشه؟
من همیشه میگم خدایا بلایی ک سر من اوردی سر دشمنم نیار.
نمیدونی چهقدر سختی و مصیبت کشیدم. دلخوشی من توی زندگی فقط قدم زدن با خواهرم بود.
گفتم توی امضام کسی رو ندارم. از وقتی حال خواهرم بد شد اومدم اینجا حرف بزنم.
من تاپیکی نزدم، تاپبکی هم زده باشم درخواست دعا کردم و قفل بوده.چتدجا هم کسایی ک بخاطر مشکل کوچیکی ک داشتن و میخواستن از زندگی دل ببرن و خسته بودن نوشتم تا بدونن بدتر از خودشونم هست.
اگر حرفی زدم برای درددل بود نه چیز دیگه کسی ک درد کشیده درد و میفهمه!
شما خودت مشکل داشته باشی ک نتونی حلش کنی و همه درها ب روت بسته باشه، دلت نمیخواد حرف بزنی؟