زندگی منم رو هواست.منم با دوتا بچه ملعبه ی دست یه شوهر خنگ شدم که دوست و دشمن رو تشخیص نمیده
❤️چجوری میشه یکی رو که بیشتر سالای عمرتو باهاش زندگی کردی اینقدررر نامرد ازآب در بیاد❤️چقدر سکوت سخته وقتی پراز حرفی ❤️تراپیستم عجیبترین جمله ی ممکن رو بهم گفت :"《 میدونی چرا تغییر سخته؟چون ادمی رنج آشنا رو به خوشی ناآشنا ترجیح میده.از دایره ی امنت بیرون بیا 》 سقوطی مبهم در میان اقیانوس طوفانی مغز💥 میدونم آخر قصه تلخ این روزام شیرینه..یه حسی ته دلم داره میگه تو کمکم میکنی میدونم .ایمان دارم بهت...تو از اعماق دلم خبر داری.خداجونم شکرت برای تمام داشته ها...✌️✌️
میخوام نمیزارن سه سال کمک و خوبی و زحمت و آبروداری منو جوری بی ارزش کردن شدم آدم بده شوهر خنگ طرف اوناست از مهربونی کردن بدم میاد میترسم به یکی کمک کنم