تو خودت رو ناراحت نکن
ببین لاندکه مینویسم خیلی خوابالو هستم اما دلم نیومد ننویسم گفتم شاید ذره ای آرام شدیز
کاملا درکت میکنم
کادر خودم تا وقتی مجرد بودم تو خونش بودم سی ثانیه سر سفره دیر میرفتم منو میبست ب فحش
آخ که فحشایی بارم میکرد هنوزم یادم نرفته
بدترین رفتارا بدترین حرفا
و من میدونستم مادرم دوسم نداره
نمیدونم چون من دختر بودم و هم اینکه منو زود بدنیا آورده بود بچگی نکرده بود جوونی نکرده بود
اما گذشت باورت نمیشه پدرم هم بدتر از مادرم بود
الان که ازدواج کردم رفتارشون خیلی فرق کرده اما برام اهمیتی ندارد چون میدونم بخاطر شوهرم
من میرفتم دانشگاه و اگه کسی بهم میگفت دوسم داره فکر میکردم دستم انداخته ....اما ببین گذشت برای تو هم میگذره
و کارما خیلی چیز عجیبی الان برادرم ساعت ها دیر میاد سرسفره و هیچی نمیتونن بگن بهش
هر رفتاری که با من میکردن میبینم عکسش رو برادرم باهاشون میکنه خیلیم بهش محبت میکنن و ذره ای قدرشون رو نمیدونه و من قشنگ نشستم ب تماشا
در نهایت فقط و فقط خودت خودتو دوس داشته باش و مهم این که خدا دوستت داشته باشه بنده خدا چیکاره ست ...