بچه ها گوشیمو یکی دو ساعت پیش روش چند قطره آب ریختم بعد دستمال کشیدم تمیزش کردم بعد الان ک اومدم سراغش روشنش ک کردم دیدم لمسش کار نمیکنه هرکاری میکنم حرکت نمیکنه صفحه گوشیم. باتریش رو درآوردم دوباره گذاشتم روش سشوار گرفتم ولی باز درست نشده چیکار کنم
[کاربری برای دو نفر هست] And if you want to die i want to die with you
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من از وقتی شوهرم گوشیشو از تو سنگ مستراح بیرون اورد شست برد گذاشت تو گونی برنج خونه مادرش دیگه ادم سابق نشدم دیگه هم هر جا مهمونی برنج دارن بعدش فکر وخیال رهام نمیکنه میگم ان شاالله اینا عقلشون پاره سنگ نداره😑
درخواست دوستی ممنوع❌وضعیت سایت جوریه که دیگه فکر میکنمم خودمم فیکم هنوز لو نرفتم🥴
امکانش هست تاچش سوخته باشه؟ آخه هم دستم خیس بود هم پارچه ای ک باهاش تمیزش کردم توش زیادی آب رفته😭
نمیدونم والا
لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒
لطفا به نیت حاجتم صلوات یا حمد میفرستید.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒
ولی تا یه هفته اینجوری بودم😱😱😱 بهش گفتم اخه مر حسابی یه نایلون دو استکان برنج میریختی گوشیتو میزاشتی نه که گوشی عنیتو بکنی تو گونیه برنج ده کیلویی حالا از تمیزی سنگ مادرشوهرم وعنایی که تو سنگ چسبیده واینکه با دستکش چرمیه برادرشوهرم برداشته هیچی نمیگم🤐
درخواست دوستی ممنوع❌وضعیت سایت جوریه که دیگه فکر میکنمم خودمم فیکم هنوز لو نرفتم🥴
ولی تا یه هفته اینجوری بودم😱😱😱 بهش گفتم اخه مر حسابی یه نایلون دو استکان برنج میریختی گوشیتو میزا ...
وای یعنی چقد حالم بهم میخوره وقتی میبینم سنگ دستشویی تو خونه ای کثیف باشه😖😖 خودم هفته ای یه بار میافتم به جون سرویسای خونمون مامانم میگم نکن بو مواد شیمیایی واست خوب نیست من گوش نمیدم😂