خلاصه میگم کل به درد بخوری باباش برا ما خونشو داده نشستیم
حالا الان قراره به چیزی بخره میخاد ماشبنشو بفروشه بریزه به اون بعد یهو شوهرم اومد به چس ناله ک من تا حالا خیلی اذبت کردم مامان بابامو و فلان (قراره به وامی بگیریم ) باهاش برا خودش ماشبن بگیره من ماشبن دارم با پول خودم گرفتم ولی کلا اون سوار میشد منم الان بچه کوچیک دارم سختمه با اسنپ و پیاده جابه جا شم خلاصه اومد به چش ناله و منو سوق داد ک قبول کنم با اینک راضی نبودم چون فقط بدی هایی ک خودش. وخانوادش کردن بهم میومد جلو چشمم ولی منو گذاشت تو رودربایسی قبول کردم
ولی بعدش یه مسیله ای شد من عنوان کردم ک راضی نبودم به زور منو گذاشتی تو مضیقه و بحث بالا گرفت و من گفتم اون پول حلال نیس چون کن راضی. نیستم اونم گف پول خودمه به خودم مربوطه اصلا بزنگ بابات بیاد دنبالت ببرتت
منم پاشدم برم بابام سرکار بود شبکار بود نمیدونست بیاد
پاشدم خودم حاضر شدم ک برم بهش گقتم یادت باشه منو بیرون کردی بعد گف نه اینجا خونه خودته و تو رو چشم من جا داری و فلان منم قاطی بودم گفتم خودت بزنگ به بابام بگو من بی غیرت دارم زنمو شب میندازم بیرون بیا ببر دخترتو ...