زنش طلاق داده ۹ساله
ی بچه ۸ساله داره
من مجردم
خونوادش مخالف شدید اول همه مادرش ک الان جوری راضی شده ک بیا و ببین
باباش و خواهرش ول کن نیستن
میگن ن. فامیل نه چون با پدر بززگ مادربزرگم خصومت داشتن قبلا و میگن منم ازون رگ و ریشه م
بحدی مخالفن ک نمیشه ببینمش گقت حوصله عصاب خوردی دردسر ندارم
اگه بچه م نبودمیدونستم چجوررفتارکنم و چ لجبازیای کنم
همش میگن ارتباط با دختره ک باهاشی قطع کن کم حرصمون بده
گفت اگ بچه نبودولشون میکردم چون میرم سرکار کی پیش بچه یاشه کی مراقبش باشه همونقدرمن فاصله بگیرم و لج گنم اونام بابچه م اینکارو میکنن و خودمم باعث میشه دورشم.توپیام براش نوشتم امیدوارم هیچوقت پشیمون نشید اگ هرکیو گرفتی و برات زیرنظرگرفتن کسیو پسربزرگی هستی همه شدن تصمیم گیرندت..
تودلم دوسش دارم دیگه گریه و ناراحتی نمیکنم
دلم میخاد و مطمعنم اون روز میاد میگه همه چی درس شده برگرد من دیگه نمیخامش و عذاب و اذیتای ک کشیدم سرشون درمیارم.
لطفاسرزنش نکنید باتوجه ب شرایط لطفا عزیزای دل😣واقعاحال روحی خوبی ندارم