سربازهای بی زره یعنی تراژدی
شهری که شد محاصره یعنی تراژدی
در چشمهای ماهی خوشبخت روز عید
امواج روی کرکره یعنی تراژدی
آن کرم با تصور پروانه پیله کرد
نخ های دور قرقره یعنی تراژدی
وقتی که توی باغچه یک شمع روشن است
باران پشت پنجره یعنی تراژدی
من از کدام حادثه سوی تو آمدم؟
ذهن بدون خاطره یعنی تراژدی...