من از دست خودم هم عصبانیام. که چرا زودتر نفهمیدم. که چرا بهت اعتماد کردم. که چرا خودم رو کم دیدم.
ولی مهمتر از همه: من از دستت متنفرم که من رو از خودم جدا کردی. که من رو به این روز انداختی.
و من این خشم رو نمیخوام نگه دارم. میخوام بیرون بیاد. همهش. حتی زشتش. حتی توهینش.
تو این رو کردی. و من حق دارم عصبانی باشم. خیلی.
و این خشم، مال منه. نه مال تو. من این رو نوشتم تا آزاد شم. نه تا تو رو مجازات کنم.
خشم من درون سینه ام است بیرون میارمش بهش میپردازم خودم بغل میکنم و کمک میکنم مرهم پیدا کنه قلبم
من خیلی درد کشیدم اما قلبم یاد گرفته سکوت کنه چون حرف زدن بی فایده هست ت. درکی برای چیزی نداری متاسفم برات متاسفم برات که لایق عشق من نبودی متنفرم ازت متنفر
تو اشغالی هرزه ای متنفرم ازت