چطور تحمل کردید واقعا سخته
چند سال پیش صبح زود رفتم نون بخرم
یه مرد میانسال تو کوچمون بهم پیشنهاد داد برم سوار ماشینشم
تا جون داشتم دوییدم تا برسم خونه
رنگ صورتم مثل کچ شد به مامانم گفتم دلداریم داد گفت فراموش کن
یه هفته حالم خراب بود
بعد یه هفته همراه مامانم بودم سر کوچه دوباره اون بیشرف دیدم به مامانم نشونش دادم مامانم فحش کشش کرد همسایه ها هم گرفتن کتکش زدن
بیشرف سر کوچمونو مکان کرده بود زنا رو سوار ماشینش میکرد