2777
2789
عنوان

مادرشوهرم🙄

| مشاهده متن کامل بحث + 478 بازدید | 26 پست
چه پررو،از الان بهش بفهمون وظیفه ای نداری،قبل تو چیکار میکرد؟ الآنم همون کار رو بکنه

آره نمیرم خیلی زشت حرف زد باهام

و هیچ گره ای گشوده نمی‌شود                                                  مگر آنکه تو آن را بگشای🌼

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

حماقت محضه بلند بشی بری،،از فردا مدام برات کار پیدا میکنن که وظیفت بشه،،تازه الان عقدی و اینطوره،،اگه از حالا درست رفتار نکنی،پس فردا میای تاپیک میزنی از وقتی میرم خونه مادر شوهرم همه کارا با منه شوهرمم کاری نمیکنه،،نرووو،اصلا نروو

اگه العان بری نامزدت توهم بر میداره که تو وظیفه داریم کارای مادرشو انجام بدی، و به مرور میکنتت کلفت ...

خیلی رفتارش تغیر کرده

و هیچ گره ای گشوده نمی‌شود                                                  مگر آنکه تو آن را بگشای🌼

خیر نرو با زبون خوش بگو تو برو قربونت برم باید بری وظیفته به پدر مادرت کمک کنی اما من حس خوبی بهم دست نداد مادرت اینو گفت 

اگه غر زد اینا بگو مگه من از تو انتظار دارم بیای خونه تکونی خونه مامانم ؟اینا لطفه کسی دوست داره میکنه نخواد وظیفهش نیست 



ببین من خودم بعد ۷سال برا اولین بار دوبار رفتما اما یک اینکه میدونستم اسباب کشیه و اولین و اخرین باره چون مادرشوهرم از جاش تکون نمیخوره تا ابد دوم اینکه تو بد برهه ای از زندگیم بودم که داشتم برا حفظ یک طرفه زندگیم تلاش میکردم و میخواستم هیچ ناراحتی نباشه اما الان دارم تدارک میبینم برا خواهرشون بپیچونم مجبورم کنن برم میگم اون‌دفعه اومدم آسیب دیدم و تکون نمیخورم 

اما اینا واسه زندگی منه که صدبار تا طلاق رفته تازه از روزاولم اصلا ازم توقع نداشتن حتی دفعات اول رفتم نذاشتن ظرف بشورم پس شما با توجه به جایگاهت الان ببینم زبون نداری با زبون خوش و با لحن مودبانه از حقت دفاع کنی تا ابد ازت توقع دارن

حماقت محضه بلند بشی بری،،از فردا مدام برات کار پیدا میکنن که وظیفت بشه،،تازه الان عقدی و اینطوره،،اگ ...

آره قبل عقد مون رفتارش خیلی خوب بود اصلا نمیزاشت کار کنم

الان میگه وظیفته

و هیچ گره ای گشوده نمی‌شود                                                  مگر آنکه تو آن را بگشای🌼
خیلی رفتارش تغیر کرده

تو هیچ وظیفه ای در قبال اونها نداری،،شوهرت وظیفشه که بره کمک مامانش..برو خونه خالت بگو از قبل دعوتم گرفته بودن ولی چون مامانت یهویی زنگ زد هول شدم گفتم باشه

خیر نرو با زبون خوش بگو تو برو قربونت برم باید بری وظیفته به پدر مادرت کمک کنی اما من حس خوبی بهم دس ...

عه نمیرم پس

و هیچ گره ای گشوده نمی‌شود                                                  مگر آنکه تو آن را بگشای🌼

برای نرفتن هم اگه فکری به ذهنت نمیرسه چیکار کنی چون گفتی باشه فکر میکنی ضایع میشه و اینا اصلا خبر نده نمیری (چون خبر بدی باز دفعات بعد باید دنبال خبر دادن باشی)سراغتو گرفتن بگو پریودم نمیتونم یا جایی دعوت شدم  ولی به شوهرت راستشو بگو 

برای نرفتن هم اگه فکری به ذهنت نمیرسه چیکار کنی چون گفتی باشه فکر میکنی ضایع میشه و اینا اصلا خبر ند ...

بهشون میگم مهمونی دعوتم نمیام

و هیچ گره ای گشوده نمی‌شود                                                  مگر آنکه تو آن را بگشای🌼
چجوری🙁

بهش بگو بخاطر این ک ب مادرش گفتی میام ، نمیخام فک کنه بدقولم و اینا... 

ولی اصن وظیفم نیست اولین و اخرین بارمه ک براش کاری میکنم و حرفت هیچ برام اهمیتی نداره. بگو قراره باهات ازدواج کنم ن اینکه کنیز مامانت بشم 

کاش میشد مرد بی آنکه مادر بفهمد....... 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2840
2838
2834
2835
2108