2777
2789
عنوان

شدیدا ب راهنماییتون نیازمندم

67 بازدید | 6 پست

قضیه اینه که من بدبخت هر وقت خواستم چیزی بخرم کاری کنم خانواده شوهرم زهرمارمون کردن 

یا اوقات تلخی یا بی محلی یا طعنه 

شوهر منم بدبخت خانوادشه یعنی میدونه کاراشون رو قبول هم داره ولی نمیتونه اعتراض کنه یا چیزی ک میخوان رو قبول نکنه 

از وقتی ک من خونمو عوض کردم ک یه سری وسایل گرفتم مادر شوهرمم شروع کرده عوض کردن وسایل حوری ک قشنگ معلومه از کجا میسوزه 

تا اینجاش برام مهم نیست اصلا 

ولی جدیدا هی میگن فلان چیزو میخوایم بربم بگیریم پاشید بیاید 

در حالی ک ۲ تا دختر داره ک خدا شاهده فقط هروقت خوشگذرونی و بخور بخور باشه پیداشون میشه هروقت نوبت زحمت و حمالیه مارو صدا میکنن !! 

حالا من ب شوهرم گفتم من نمیرم واسه خریدشون 

خودشون برن بخرن دیگه 

کار درست از نظر شما چیه؟



خب نرو اگر اذیت میشی 

پشیمونم.. از زندگانیم گله دارد جوانی ام.. بزرگترین تصمیم های زندگیم رو وقتی گرفتم ک هنوز عاقل نشده بودم.. دندون عقل داشتم فک میکردم عاقلم.. اون موقع ک فقط  ی مشت غرور بودم و طراوت و زیبایی جوانی..کاش برگردم ب 18 سالگیم
خب نرو اگر اذیت میشی 

زنگ میزنن ب شوهر ک یالا بیاید گیر هم بدن ول کن نیستن 

دیروز ساعت ۱۰ صبح تو اوج برف زنگ زده یالا بیاید بریم 

نمیگن شوهر من یه روز جمعه طعطیله شاید خودمون برنامه ای داریم اصلا براشون مهم نیست !! 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

زنگ میزنن ب شوهر ک یالا بیاید گیر هم بدن ول کن نیستن  دیروز ساعت ۱۰ صبح تو اوج برف زنگ زده یال ...

احمق هستن 😁

پشیمونم.. از زندگانیم گله دارد جوانی ام.. بزرگترین تصمیم های زندگیم رو وقتی گرفتم ک هنوز عاقل نشده بودم.. دندون عقل داشتم فک میکردم عاقلم.. اون موقع ک فقط  ی مشت غرور بودم و طراوت و زیبایی جوانی..کاش برگردم ب 18 سالگیم
احمق هستن 😁

خیلی منو اذیت کردن تو بهترین لحظه های عمرم ک باید غرق خوشحالی میبودم فقط اشک ریختم 

ولی نوبت خودشون ک میشه دستور میدن بیاید 

شوهر بدبخت منم اولین نفر اماده حمالیه 

اما خدا شاهده هروقت خوشی باشه اخرین نفر ما میفهمیم

سلام عزیزم نمیدونم چند سال تجربه زندگی مشترک رو داری ؟
وقتی آدمها تصمیم به تشکیل زندگی مشترک میگیرن حتما به بلوغ کامل رسیدن که بتونن زنذگیشون رو دو نفره از هر لحاظ ساپورت کنن و استقلال داشته باشن پس اولا شما باید حتی اگه در تصمیم گیری دچار اشتباه هم میشوید سعی کنید خودتون اینکار را بکنید حداقل در شرایط فعلی برای اینکه اطرافیان استقلال شما رو به رسمیت بشناسن  و اجازه دخالت بخودشون ندهند . دوم اینکه شما لازم نیس با دعوا و جنجال حرفتون رو به شوهرتون بگید . خیلی مودبانه به مادر همسرتون تماس بگیرین و بگید مادر جون من نمیتونم همراهتون بیام و یا برای اینکه ناراحت نشه میتونی کمی هم با محبت تر بهش بگی مثلا شما  که باسلیقه اید حتما چیز خوبی رو میخرید . هر وقت خریدین میام میبینم و از این حرفا دیگه ... این رفتار هم تو رو قویتر میکنه و هم کین و کدورت رو هم مانع میشه و به مرور  قوی میشی فقط مستقیم خودت حرفت رو بزن به طرف مقابلت .... موفق باشی خواهرم.

انسانم آرزوست

زنگ میزنن ب شوهر ک یالا بیاید گیر هم بدن ول کن نیستن  دیروز ساعت ۱۰ صبح تو اوج برف زنگ زده یال ...

ببین دوست عزیز  درسته که شما باید توی الویت زندگی باشید ولی این هم باید قبول کنید که پدر مادر همیشه حق دارن به گردن فرزندشون . مگه شما دوست نداری کمک حال پدر و مادر خودت بشی ؟ اونا هم همین حس و انتظار رو دارن ضمن اینکه فردا روز شما هم فرزند داری که ازشون انتظار داری جبران محبتتات رو بکنن.

" آنچه برای خودت میپسندی لازم است برای دیگران هم بپسندید "

انسانم آرزوست

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792