من ناراحت نیستم
از بچگیم دوسش داشتم.از اون دختربازای قهااااره.دانسجوی پزشکیه. ازم شش سال بزرگتره.خودم ۲ماه دیگه بیست ساله میشم.
همیشه با کلییی آدم پریده.ولی با خودم میگفتم خب پسرا اکثرا اینطورین.میگفتم همشون همینن اینیکم بیشتر.میدونم الانمیگین تو بچه ای و درس بخون و فلان کن.ولی خب همسنای من تو کل کشور اکثرا چندتا رابطه تجربه کردن.من اما تنها رابطم این بود.این هم نه به این صورت که خودش بدونه یا یه همچین چیزایی.حتی من باهاش خیلی هم کلام نشدم!ولی خب یه جورایی خوشم میومد ازش.هم از لحاظ ظاهری هم اینکه خیلی خوش اخلاق و خوش رفتار و خوبه و در کل میپسندید.چند ماهی بود اینستاشو دی اکتیو کزده بود.دیروز فهمیدم دوباره باز کرده و یه قلب خالی هم گذاشته تو بیوش.
خودشو خانوادش همیشه جوری رفتار میکردن که به منو خانواده ام یه جورایی بگن منو براش زیرنظر دارن. به خاطر این ناراحتم که اگه قصدش همچین چیزی بود چرا همچین رفتارهایی کردن که منم با خودم بگم آره من قراره باهاش ازدواج کنم.نخ منظورم این نیست که مثلا طرف خودش دوبار اتفاقی باهام چشم تو چشم بشه ها.منظورم اینه کهمثلا براش خونه خریدن عموم منو نگاه میکرد میگفت اینجا هم برا عروس فلانیه.خودش مثلا تو جمع پامیشد میرفت برا همه بستنی میگرفت میومد میگفت به خاطر فلانی)من(رفته خریده.من اینستاشو ندارم.ینی کلا اینستا ندارم خودم.چون دارم درس میخونم.و تا دو ماه پیش اصلا گوشی هم نداشتم.دیروز یکی از دوستام بهم گفت که خبر داری فلانی تو بیوش قلب زده؟به خاطر تو زده؟باهم ارتباط گ فتین؟ک من اصلا ندیده بودم قلبشو💔