هوای حموم انقدر بخار داشت که بچهای مثل من یا خواهرم نفس کم میاورد بعداز ورودی اصلی که دورتا دورش کمدوسکو بود کلید کمدو میدادیم دوباره به خاج خانم دقیقا ورودی حمام اصلی یه حوضچه بود که باید پاهامونو داخلش میکردیم ومیرفتیم تو ابش انقدر سرد بود من درست ازهمونجا حالم بد میشد چون میدونستم رفتنم با خودمه بیرون اومدنمون با خداست
بعدازاون حوضچه یه دالان سه در سه بود که دوتا دسشویی داشت وبعد جهنم واقعی ک۶ یه حموم مستطیل شکل شاید ۲۰ در ۱۵ تهش ۷ یا۸ تا نمره بود که همیشه شیراش یا خراب بود یا از دوشش فقط اب سرد میومد یا فقط اب داغ درهم نداشت وزنها وبچه ها نمیدونم چه ضرورتی داشت که باید زیر دوش میرفتن وبه صف بودیم تا نوبتومن برسه جه دعواه که گاها نمیشد
یه نمره تاریک وبدون در
کف حموم نگهای برجسته بود که کسی لیز نخوره یه سمت حموم د۳یقا اینور واون ور در ورودی دوتا سکوی پهن وبلند بود که زنها میرفتن اونجا نمیدونم دیگه دوای حموم میزاشتن مامانم نمیزاشت نگاه کنم انقدر منو ترسونده بود نگاه نمیکردم اما یه بار که سرش گرم صحبت با خاله ومادر بزرگم بود دویدم رفتم بالا چقدر وحشتانک بود کف اون سکوها سنگهای گود مثل کاسه وپیاله بوی تعفنش حالمو بهم زد وزود برگشتم