کوچه ما پراز بچه بود هرخونه ایی شاید ۵یا ۶ بچه داشت خونه ها به قطعات کوچکتر تقسیم شده بودند تا خانواده های بیشتری بتونن خونه دار بشن اکثرا هم مالک بودن وسط کوچه ماله دخترها بود بالا وپایینش مال پسرها من خودم سردسته دخترهای همسنم بودم اللن که به این سن رسیدم اسم اون بچه هارا میشمرم از ۴۰ تا بیشتر میشه من زیاد سرما میخوردم گلوم عفونت میکرد یعنی کل زمستون من تب داشتم وامپول پنی سییلین ودرد وحشتانکش وامپول زن محله که هنوزم که هنوززه ازجلو پانسمانی وتزریقات چی ....رد میشم زهره ترک میشم
تابستون بود ومن سقف دهنم نمیدونم چی دراومده بود یه تکه گوشت سفت کوچیک مادربزرگم (آبا) ومادرم منو بردن بیمارستان کودکان واونا اون تکه گوشتو دراوردن ودادن ازمایشگاه