2777
2789
عنوان

حموم عمومی

| مشاهده متن کامل بحث + 22390 بازدید | 332 پست
با مادربزرگم چندبار رفتم حمام یبار موهام را حنا گذاشت تا بعد منو ببره حمام منم چقدر خوشحال بودم که ...

اتفاقا اون حمام ها اصولی تر بودن

بخاطر اینکه بعد حمام باید پاهاتو بکنی تو آب سرد

بخاطر بودن دلاک 

بردن سرکه و نوره تو حمام ...

حمام اصول داره 

اصلا حمام درمانی داریم در حمام باید کوتاه باشه تا با حالت خمیده وارد بشی و.... 

البته ما تو حمامون وان داشتیم وضع مالی بابام توپ بود 

تلفن و خط ثابت داشتیم بعد که ورشکست شد منم حمام عمومی تجربه کردم اما حس وحال و اون بوی خوبی که از حموم میاد هنوز تو مشاممه

❤❤خدایا شکر که هوامو داری یکم بیشترتر هوامو داشته باش بتونم مغز و روان و قلبم رو سروسامان بدم❤❤اگه نظرات ما با شما فرق داره چون اثر انگشت ما با شما متفاوته ؛  پس قرار نیست بخاطر عقایدی که آسیبی به همدیگه نمیرسونه باهم جنگ و جدل و بحث کنیم

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

به عنوان ی دهه هشتادی ک حمام عمومی ندیده تو عمرش با حرفاتون دلم خواست ک مام میرفتیم 😅

الانم هست میتونی بری 

❤❤خدایا شکر که هوامو داری یکم بیشترتر هوامو داشته باش بتونم مغز و روان و قلبم رو سروسامان بدم❤❤اگه نظرات ما با شما فرق داره چون اثر انگشت ما با شما متفاوته ؛  پس قرار نیست بخاطر عقایدی که آسیبی به همدیگه نمیرسونه باهم جنگ و جدل و بحث کنیم
نه نمره خصوصی هست .تو نمره کسی جز خودتون نیست .فقط آقای حمومی اولش هدایتتون می‌کنه به فلان نمره حموم ...

پس منم نمره رفتم که هنوز خاطراتش برام لذت بخشه 😂😂😂 

فرقش رو نمیدونستم

حمام اصولی همونها بودن 

روی سکو باید موهاتو بشوری نه ایستاده

یه حوض بزرگ بزرگ و به میز که یه آقایی اونجا بقول شما راهنمایی میکرد 

یادش بخیر 

❤❤خدایا شکر که هوامو داری یکم بیشترتر هوامو داشته باش بتونم مغز و روان و قلبم رو سروسامان بدم❤❤اگه نظرات ما با شما فرق داره چون اثر انگشت ما با شما متفاوته ؛  پس قرار نیست بخاطر عقایدی که آسیبی به همدیگه نمیرسونه باهم جنگ و جدل و بحث کنیم
نه خب بچگی جالب بنظر میرسه نه الان ک خرس گنده شدم.

الان دسته جمعی میتونین برین

همسرم با دوستاش میرن

مادرشوهرمم میره با خواهرشوهرهاش و خواهرهاش

من بختطر مشکل گوشم نمیتونم برم اگه دورو بریهات پایه هستن یه حمام خوب پیدا کن خیلی حال میده خوش میگذره ماساژت میدن بدنت از کوفتگی درمیاد

❤❤خدایا شکر که هوامو داری یکم بیشترتر هوامو داشته باش بتونم مغز و روان و قلبم رو سروسامان بدم❤❤اگه نظرات ما با شما فرق داره چون اثر انگشت ما با شما متفاوته ؛  پس قرار نیست بخاطر عقایدی که آسیبی به همدیگه نمیرسونه باهم جنگ و جدل و بحث کنیم
نه نمره خصوصی هست .تو نمره کسی جز خودتون نیست .فقط آقای حمومی اولش هدایتتون می‌کنه به فلان نمره حموم ...

عمومی ۲۰ نفر میرفتن باهم تو حوض؟یاخدا😐😐😐چه ترسناک بعد همه همدیگرو میدیدن؟؟؟؟؟؟

چون تو دارم همه دارم،دگرم هیچ نباید😊♥️
با مادربزرگم چندبار رفتم حمام یبار موهام را حنا گذاشت تا بعد منو ببره حمام منم چقدر خوشحال بودم که ...

چقدر خندیدم به این!

طفلی دایی‌تون میدونستن چی در انتظار شماست، خودشون درد کشیده بودن 😂😂😂😂

واقعا نورپردازی حموم، مثل تونل وحشت بود.ما میرفتیم حموم نمره. ۳ تا خواهر، قد و نیمقد. من از جرم حموم حالم بد میشد، از لباس پوشیدن در رطوبت و با نم. کف حموم خیلی داغ بود، پامون میسوخت. همیشه تو حموم سه تایی گریه میکردیم، بس مادرم یکی میشست یکی میزد تو کله مون که ذلیل مرده ها صاف وایستین کیسه بکشم. درد داشت دیگه! دیگه فکر کن شامپو چشمت رو سوزونده، کف پات داره آتیش میگیره، بدنت هم داره از کیسه کشی  پاره میشه، مادرت هم همون وسط تورو میزنه!

چی بود آخه! حالم بد شد، نفسم گرفت، برم یه شربت تگری بخورم!

دلا تا کی در این دنیا فریب این و آن بینی/ کمی از چاه ظلمانی برون آ تا جهان بینی .                                                                                مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری. 

الان ماهی یکبار یا وقتی حالم خوب نباشه یا حتی باشه، یه حموم سنتی به خودم جایزه میدم، حموم سنتی تو اسپا نه تو حموم عمومی. همون شستن و کیسه کشی رو انجام میدن، کیسه با نمک میکشن، ماساژ میدن، بعد حموم هم دمنوش آرامبخش میدن، واقعا لذت بخشِ!

دلا تا کی در این دنیا فریب این و آن بینی/ کمی از چاه ظلمانی برون آ تا جهان بینی .                                                                                مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری. 

چه خاطراتتون بامزه است 


مرسی استارتر بابت تاپیک قشنگت❤️

به صُبـح می‌رسـد این روزگـارِ دائـم شَـب... :)❤️✨         هيچ چيز دوبار اتفاق نمی افتد و اتفاق نخواهد افتاد! به همين دليل، ناشی به دنيا آمده‌ايم و خام خواهيم رفت!                                     هیچ روزی تکرار نمی‌شود،.                                                                  دو شب شبیه هم نیست،                                                                  دو بوسه یکی نیستند،.                                                                  نگاه ِقبلی مثل ِنگاه ِبعدی نیست...!                                                    بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که: نه سوادِ حرف زدن داشته باشد، نه شعورِ لازم برای خاموش ماندن...                                                                       ‌    👤#ژان_دلابرویه
زمانی دختر ۶ساله بودم مادرم از دست دادم و همیشه مادر بزرگم با اخم و غرغر زدنش من رو این ور اون ور می ...

جالبه برام نصف تاپیکاتون و پست هایی که میذارید راجع به سوراخ کردن گوش 

من این کاربری و از قبل داشتم و بعدش کلا رمزشو فراموش کردم حتی یادم رفت این کاربری و دارم و چنین دلنوشته های رو به اشتراک گذاشتم. من فحش متاسفانه زیاد میدم ولی ازتون میخوام که جایی فحش دادم نترکونیدم چون میخوام این کاربریو داشته باشم و هرچندسال یه بار بیام و دوباره دلنوشته هامو بخونم و با دوستان گپ بزنم. یه فحش دیگه سخت نگیرید.

اواخر دهه شصت شاید در هرمحله ایی تک وتوک همسایه ها در منزل خودشون مشعول به ساخت حمام شده بودن بیشتر خانمها حسرت اون خانمی را میخوردن که شوهرش این فداکاری را درحقش کرده 

محله ما هم ازاین قایده مستثنا تبود یکی از همسایه ها که شوهرش بنا بود برایش گوشه خیاط یکی ازاین حمومهاساخته بود جالبه که این حمومها برا اون خانومه خونه میشد منبع درامد اینطور که تو محله هرکسی میخواست میتونست با پرداخت مبلغی بره حموم اونا هرچی دلش خواست لباس چرک بشوره تازه راهش هم نزدیک بود حموم سرد وتنگ با کاشیهای قهوه ایی سوخته ویه سکو برای نشستن کف بعضی از حموها داغ بود میگفتن این حموم با تیان وشعله کار میکنه  

یه محله اونورتر یه همسایه داشتیم کارو وسعت داده بود بجای یه حموم کوچیک سرتاسر حیاطشو چندتا حمام نمره ساخته بود وتا شب درامد زایی میکرد اون خونه خاطراتی داره که به جز حموم  به موضوعات دیگه هم مربوط میشه 

ودراین مجال گنجایش نداره 

تو تاپیک قبل اشاره کردم به خوراکیهای بعد از حموم دراومدن 

کیا تو محلشون ازاون شیرینی ها داشت شببه کلوچه سفید بود البته تو شهرما اون شیرینی ها اسمش اهری هست که دوجوره اونکه رنگش سفید بود اصلا دیگه تیست ولی اونکه رنگش قهوه ایی تو قنادیها هنوز هست وتو مراسمات عزاداری وسفره ها استفاده میشه 

اواخر دهه شصت شاید در هرمحله ایی تک وتوک همسایه ها در منزل خودشون مشعول به ساخت حمام شده بودن بیشتر ...

چه جالب؛هر وقت تونستی بیا بقیه شم بگو

فقط 8 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز