2777
2789
عنوان

حموم عمومی

| مشاهده متن کامل بحث + 22390 بازدید | 332 پست
بیشتر پیرزنا نق میزدن وای خانوما میرفتن گوشه کنارا قایم میشدن که یوقت دیده نشن

به نظرم بیشتر برای اون بچه بده تا دیگران .ترس ،کنجکاوی ،خاطراتی که بعدها براش بلوغ زود رس یا حتی امیال نادرست ایجاد کنه.

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.

[QUOTE=326718647]اره بابا یکیش همین شوهر من که همسایه بودیم گویا مامانش برده بودتش حموم ۱۰ سالش بوده به مادرشوعرم گفت ...[/QUOTآخهچند سال رفوزه میشدن میگفتن اینا هنوز کلاس سومن چیزی حالیشون نیست 😂 حالا خودشون تعریف میکنن از ممهای خانوما😂

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

آبا همه زندگی من بود هرجا میرفت دنبالش میافتادم محال بود تنها جایی بره ومن نباشم اسممو گذاشتع بود پر ...

نمیدونم چون پریودم یا چون دلم گرفته اما مثل ابر بهار با این خاطرت دارم گریه میکنم 

منم همیشه دنبال مادربزرگم بود هرجا میرفت 

تا زنبیلشو برمیداشت میرفتم پشت سرش 

گاهی که نمیخواست ببرم یواشکی میرفتم

وقتی خونمون ازش جدا شد موهاشو که توی شونه چوبیش بودو با خودم بردمو شبا باهاش حرف میزدم

مادربزرگم هنوز زندست خداروشکر اما خیلی ناتوان شده و این قلبمو آتیش میزنه

کاش دوباره بچه میشدیم😭

بـه گـذشته بر میـگـردم به سـراغ خـاطـراتم....

بله ولی پیر شده دیگه اینا ماله ۳۵ سال پیشه  آبا یا اجان هردو برام فرشته بودن منو اونا بزرگ کرد ...

انشالله زنده و سلامت باشن 

امیدوارم باشن ❤

نمیدونم چرا انقد احساساتی شدم 

دارم گریه میکنم 

واقعا نمیدونم چمه 

یاد مادربزرگ خووم افتادم 

یاد محبتای بی منت 

یاد مهربونیاش 

دلم تنگ شد براش بااینکه بغل خونمون خونشونه 


من نرفتم حمام عمومی  مادرم از اول چسان فیسان بودن  نفت نبود  بابام از ناکجا گیر می ...


آخی چه پدر بزرگ خوبی روحش شاد  .اره این کمبود نفت اگه نبود قسمت ما هم نمیشد .مثلا تهران بودیم ولی بازم  خیلی دستمون نمی‌رسید .

تجربه می‌کردید خوب بودا .مثلا من میگم کاش حمام عمومی رو هم مثل نمره یه بار تجربه میکردم .هرچند الان استخر ها هم همونه ولی با کلاستر و با محدودیت بیشتر .😁

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.
انشالله زنده و سلامت باشن  امیدوارم باشن ❤ نمیدونم چرا انقد احساساتی شدم  دارم گریه میک ...

خانم‌ها بی مادری. سخته من هم. از اول. دارم. خاطرات شماها. میخونم گریه. میکنم آخه من خیلی. سختی. کشیدم. تچاز ۶سالگی. به. بعد. طعم. بی مادری. کشیدن رو. چیشیدم و. تا الان. که. الانه جگرم میسوزه. همیشه. بلاخره. سرنوشتم. همین. بوده. ترو خدا. هرکه. مادر. پودر داره. قدرش. بدونه. نوکری اش کنید ممنونم. شرمنده همه 

به نظرم بیشتر برای اون بچه بده تا دیگران .ترس ،کنجکاوی ،خاطراتی که بعدها براش بلوغ زود رس یا حتی امی ...

فکر نمیکنم بچه‌ها ی اون زمان خیلی از نظر روحی سالم تر بودن درسته کنجکاوی میکردن چون غریضه آدم این جوریه اون زمان بعضی از بچه‌ها رو تو موقع دامادی مادرشون با لباس حموم میکردن ولی امان از بچه های الان اینقدر به همه چیز توجه میکنن که من که مادرشون هستم توجه ندارم مثلا داریم درمورد مو صحبت میکنیم میگن موهای خاله قشنگه وقتی بازشون میکنه خیلی نرمه وموج قشنگ ی داره یچه های الان از پدر مادر ا اطلاعات بیشتره

مممون عزیزم نوشتم همشو اینایی که اینجا نوشتم صفحه ایی از داستانهای کوتاه مربوط به حمام عمومیه  


اشک همه رو درآوردی عزیزم با خاطراتی که خاطرات همه مون رو زنده کرد. 

غبطه خوردم بهت که این خاطرات زیبارو با نوشتن، ماندگار کردی. 

خیلی عجیله من صبح داشتم تو حموم به این فکز می کردم و بیام تایپیک ببینم

این قانون جذبه گلم

و شما تمرکز خیلی خوبی دارین رو افکارتون

با این تمرکز عالی میتونی هر چی میخوای جذب کنی 

میگی چطوری؟

همینطوری ک این تاپیک رو جذب کردی!

💙عاشق خودمم💋... از من فقط یدونه تو دنیا هست

تو محله ما هنوزم حموم عمومی هست و یه عالمه خانم شیک پوش میرن تازه باند هم میبرن آهنگ میزارن

لطفا کتاب‌ِ خوبِ‌ غیرِ زرد معرفی‌ کنید#عاشق_کتاب علاقمند ب رمان‌های روانشناسی طور هستم کتاب‌هایی ک آشنا هستم کوری_دختری از جنس خاک_کیمیاگر_جز از کل_کتاب دزد_بلندی های بادگیر_دختریکه ماه را نوشید_ما تمامش میکنیم_خطاب به عشق
انشالله زنده و سلامت باشن  امیدوارم باشن ❤ نمیدونم چرا انقد احساساتی شدم  دارم گریه میک ...

منم دارم اشک میریزم

اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز