من تو ایران نرفتم ولی برادرم یکی از کشورای شرق اسیا درس میخوند و ما رفته بودیم پیشش برادرم از من ۵ ۶ سال بزگرتره
و من ۱۲ ۱۳ سالم بود
یسری سوناها بودن همه لخت خدایی
کاملا لخت من داشتم خجالت میکشیدم ولی اونا خیلی براشون عادی بود
خیلی جالب بود ولی من همش به سقف نگاه میکرردم با خواهرم
اما پدرم و برادرم نرفتن گفتن اینا همه مو ندارن ما بریم همه نگاه میکنن