2777
2789
عنوان

حموم عمومی

| مشاهده متن کامل بحث + 22390 بازدید | 332 پست
آخی چه پدر بزرگ خوبی روحش شاد  .اره این کمبود نفت اگه نبود قسمت ما هم نمیشد .مثلا تهران بودیم و ...

تجربه کردم

دهه ۸۰ با بچه های دبیرستان دیدیم کاشان هنوز حموم خزینه داره 

سفر رفتیم و تجربه کردیم 

ترکیه هم رفتم حمام سنتی 

برگشتم دو ماه رفتم فیزیوتراپی 😄

اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم
انشالله زنده و سلامت باشن  امیدوارم باشن ❤ نمیدونم چرا انقد احساساتی شدم  دارم گریه میک ...

پدربزرگ من ازمادربزرگم مهربونتر بود 

کلاس اول ابتدایی بودم بارون تندی میامد وسیل به اطراف مدرسه رسیده بود مدرسه ما در سرازیری یک خیابون بود اون زمون هنوز خیابونهای اصلی را کامل نساخته بودن وروی فاضلابها را کانال کشی نکرده بودن بخاطر سیلی که اونده بود بجای ابا اجان اومده بود تا منو برگردونه یک جفت چکمه بلند پوشیده بود گفت قیزیم گل گداخ ( دخترم بیا بریم )ومنو قلم دوشش کرد کیفمو هم انداخت رو کولش ازروی سیل رد شد ومن ازاون بالا شدت سیلو میدیدم که پدربزرگم به راحتی منو ازش رد کرد بهش گفتم اجان کفشام نیفته تو اب وبا اون صدای مهربونش بلند خندید

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

فکر نمیکنم بچه‌ها ی اون زمان خیلی از نظر روحی سالم تر بودن درسته کنجکاوی میکردن چون غریضه آدم این جو ...

چون بچه های الان تو خونه هستن ،پس خوب میبینن و می‌شنون 🤣

حالا گوشی و ماهواره هم مزید علت .

اون زمان بچه جاش تو کوچه و حیاط و باغ بود .


اون زمان هم پسرا وقتی بزرگ‌ میشدن یه سری بیمار جنسی میشدن که ریشه تو کودکیشون و یه مقداری همین نبود حریم‌ها داشت .الان بیشتره قبول دارم .



هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.

من تو ایران نرفتم ولی برادرم یکی از کشورای شرق اسیا درس میخوند و ما رفته بودیم پیشش برادرم از من ۵ ۶ سال بزگرتره

و من ۱۲ ۱۳ سالم بود 

یسری سوناها بودن همه لخت خدایی

کاملا لخت من داشتم خجالت میکشیدم ولی اونا خیلی براشون عادی بود 

خیلی جالب بود ولی من همش به سقف نگاه میکرردم با خواهرم

اما پدرم و برادرم نرفتن گفتن اینا همه مو ندارن ما بریم همه نگاه میکنن  

تجربه کردم دهه ۸۰ با بچه های دبیرستان دیدیم کاشان هنوز حموم خزینه داره  سفر رفتیم و تجربه کرد ...


خب پس .

تو حمام سنتی چه بر تو گذشت مارکو؟ 🤣

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.
منم دارم اشک میریزم

😭❤خیلی خوب تعریف کرد 

مخصوصا وقتی مادر را با کلمه آبا توصیف کرد از حرفاشون متوجه شدم ترک هستن 

خیلیا مادر رو آنام میگن (نمیدونم کدوم قومیت)

جنوبیا به مادر میگن یوما 

کلا اسمش که میاد سنگین و وسیعه 

فکر کنم این تاپیکه برام تلنگر بود 

قدر عزیزامو بیشتر بدونم 

اصلا این تاپیکه رو خوندم انگار ی حسی درونم بیدار شد 

نمیدونم چی بود 

منم همچنان در حال گریه 😭

من ننه بابام کارمند بودن تو شهر غریب صبح زود ساعت پنج شش منو بابام می‌شست میداد به مادرم لباس تنم کنه .حموم مردونه وسطش یه حوض کم عمق بزرگ بود همین یادمه

خدایا شکرت.اینجا ینفرو فقط میشناسم اونم کاش نمی شناختم اعصابم راحتتر بود.برو بابا.....خودتی

[QUOTE=326720973]من تو ایران نرفتم ولی برادرم یکی از کشورای شرق اسیا درس میخوند و ما رفته بودیم پیشش برادرم از من ۵ ۶ ...[/QUOTE

مختلط بود؟ 

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.
نه من از اول خیلی چندشی بودم اذیت میشدم از کثیفی گوشه های دیوارا با اینکه قبلش میشست مامان خدابیامرز ...

روحشون خیلی شاد.خدا رحمتشون کنه🥺

دیدم شبیه توکسی لبخندمیزند خندیدنت یادم ک آمد گریه کردم

روحشون خیلی شاد.خدا رحمتشون کنه🥺

ممنون گلم خدا عزیزانتونو حفظ کنه

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.
اشک همه رو درآوردی عزیزم با خاطراتی ک ه خاطرات همه مون رو زنده کرد.  غبطه خوردم بهت که این خا ...

بابا من ازبچگی همینجور بودم داییم میگفت باید بدی منم بخونم تا یه چیزی میشد یکی یه چیزی میگفت بهم میگفت دور گاچ دفتری گتی یاز تزول ( بدو برو دفترتو بیار بنویس زودباش ) 

نه بابا

خب پس .اونا که همشون یه شکلن انگار یه نفرن، .کمتر آدم خجالت می‌کشه🤣

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.

اخیییی یادش بخیررر....یادمه زنعموم پسرعمومو کوچیک بود بردش حموم عمومی بعد اونجا دیده بود مامانش و خانما واجبی میزنن بعد حموم اومده بود به همه گفته بود مامانم اینا تو حموم شن بازی میکنن🤪😂😂😂

اندازه نگهدار؛ که اندازه نکوست هم لایق دشمن هم لایق دوست👌
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز