2777
2789
عنوان

حموم عمومی

| مشاهده متن کامل بحث + 22390 بازدید | 332 پست
بعضی خانوما پسرا ی۱۳،۱۴سالشونو چشماشونو میگرفتن میبردن زیر دوش میشستن بعد خانومای دیگه اعتراض میکردن

 🤣🤣

۱۴ ساله های اون زمان از چهار ساله های الان بیلمز تر بودن 🤣🤣

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.
بعضی خانوما پسرا ی۱۳،۱۴سالشونو چشماشونو میگرفتن میبردن زیر دوش میشستن بعد خانومای دیگه اعتراض میکردن

😂😂😂 

پسرام زیر زیرکی نگاه می کردن عوضیا 

«شخصی که در ۵ سال آینده خواهید بود بر پایه کتاب‌هایی است که امروز می‌خوانید و افرادی که دور و بر خود دارید» کانال کتابخوانی من در ایتا: https://eitaa.com/Abstract_ofthe_book

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

گتدی که گتدی😭

گنه اوشاق  اولیدیم 

آقاجانیمین تختین اوستونده اوزانیدیم 

آقاجان دالیمی قاشیی دی 

هنوز زبری پوست دستشون بوی اتاقشون یادمه

اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم
بعضی خانوما پسرا ی۱۳،۱۴سالشونو چشماشونو میگرفتن میبردن زیر دوش میشستن بعد خانومای دیگه اعتراض میکردن

پسربچه های الان از دوسالگی به بعد خطرناکن  

امروز مادر را به خاک سپردیم، حالا دیگر به طور کامل بیدفاع شدهام.هیچکس مرا در دنیا چنان دوست نخواهد داشت. نمیدونستم قراره فردایی بیاد که پدرم رو هم به خاک بسپاریم، ولی اومد و الان نه تنها بی دفاع شدم که به سپری در برابر حملات تبدیل شده ام

وایییییی یادش بخیررررر.مامانم وسواسی بود اول خوب اتاقارو نگامیکرد مو تودریچه نباشه سطلش تمیزباشه‌دوش ...

وای دقیقا مثل مامان من .آخرم با کلی شوینده میشست تشت و سکو و کف رو بعد می‌گفت بیایید تو .خود این پروسه نیم ساعت زمان میبرد تو حموم نمره

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.
وقتی گفتی آبا دلم فشرده شد نجه گتدی او گونلر 

آبا همه زندگی من بود هرجا میرفت دنبالش میافتادم محال بود تنها جایی بره ومن نباشم اسممو گذاشتع بود پرسه داشی 

تا چادرشو سر میکرد من بلند میشدم ومیگفتم آبا هارا گدیسن میگفت جهنمه 😁

میگفتم منم میام دنبالش راه میافتادم ویواش یواش بهش نزدیک میشدم آبا فکر میکرد من نمیام ولی وقتی به خیابون میرسید یهو گوشه چادرشو میگرفتم میگفت گودوخ بلکه من تورو نمیدیدم بعد دستمو میگرفت ومیگفت بیا بریم 

اون زمونا یه خاطرات دلنشینیش هم ماله صفهای کوپن بود 

زمانی دختر ۶ساله بودم مادرم از دست دادم و همیشه مادر بزرگم با اخم و غرغر زدنش من رو این ور اون ور میبرد و تا یکی میدید. می‌گفت سر پیری و بچه داری. چه. کنم مگه برام پایی مونده و همیشه. گله ‌میکرد. من هم. پشست سرش هی تلو. تلو. راه میرفتم زن های. دیگه. هاجر واج نگاهم میکردن حتما. تو دلشون. برام. می‌سوخت و می گفتن طفلک مادر مرده چه می‌کشه برای مادر بزرگم با دستهای کوچکم همیشه گیاهانی جمع. میکردم. از صحرا. گاهی. تیغ. اون ها تو دستم فرو. میرفت. آه. من درمیامد.مادر بزرگم. با اونها. دارو درست. میکرد. برای. افراد. خاص. که. پیشش. میرفتن ولی. جرعت. اعتراض نداشتم که. بگم. دستم. میسوزه از خارهای. اون. گیاهان  یه روز. که. کارم تموم. شد. خونه. رفتم. همسایه. صدام. کرد. رفتم. یه. کم کره. مالید. روی. نونی. داد. گفت. بشین. بخور. من. هم. که. گرسنه. بودم با ‌ولع. زیاد. شروع. به. خوردن. کردم همسایه.  زل. زده. بهم. ولی. من. فقط نگاهم روی. نون. و کره کم. روی. اون. بود  بعدش که. خوردم همسایه. مون. جلوتر. آمد. گره. روسری. ام. باز. کرد. موهام. کنار. زد. لاله. گوشم‌‌ بین. انگشتانش مالش. داد. زیر. لب. گفت. خدا هیچ. دختری بی مادر. نکنه. ببین. موهایش. یه. هفته شونه. نخورده. در حین. مالش. نرمی. گوشم بود. دیدم پیرزنی. داخل. شد. گفت خوبه  بخوابانش  روی. پاهام همسایه سرم. گرفت و. روی. پاهای. پیرزن. من تازه. حس خطر. کردم فهمیدم. که. چرا. این. مهربونی ‌کرده‌  تا خواستم. بلند. بشم. همسایه. با دست. بزرک. و قدرتمندش. روی. سینه ام ‌گرفت. گفت. تکون. نخور. الان. تمام. میشه. کجا.  بلند. میشی. من. صدام. بالا کردم و مادر بزرگم. صدا. کردم. ولی. اون. پیرزن. بی. رحم. تر. از این. بود. که. بخواد. فریادم. بشنوه با سوزنی. که. دستش. بود. و حالا. من نخ. دنباله. اون. رو دیدم. یه. دفعه. فرو. کرد. تو نرمی. گوشم‌‌ولی. جیغ. زدم. و ولی. زیر دست. همسایه. تکون. نمیدونستم‌ بخورم. تا به. خودم. آمدم. دیدم. جفت. گوشم‌‌ نخی. حلقه. وار. گره. زدن. و. کمی. هم. روی. آن. با. زردچوبع. و. پماد. چرب. کردن. و دوباره. روسری. ام. سر م. بستن. گفتن. درش. نیاری.  بعد. دیدم. مادربزرگم. آمد. دستم. کزفت. گفت. بریم. از زیر. روسری. ام. نگاهی. به. گوشم‌ انداخت.  گفت. خدا. خیرش. بده. حاج. خانم و. این. هم از خاطره. کودکی. ام. که. دریتیم. بودن. گوشم‌‌ و. سوراخ. کردن. ولی. سالیان. درازی. همون. نخ. ها. رو. تو گوش. داشتم. بی آن که. خبری. از گوشواره. باشه 

گنه اوشاق  اولیدیم  آقاجانیمین تختین اوستونده اوزانیدیم  آقاجان دالیمی قاشیی دی&nbs ...

😭😭روحشون شاد 

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.
بخدا میآوردن حالا که بزرگ شدن خاطرات حموم زنونه رو از لای انگشتای مامانش ون می‌دیدند رو تعریف میکنن ...

🤣🤣

هرگاه خداوند تورا به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اطمینان کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت یا پرواز کردن را به تو خواهد آموخت.
وقتی گفتی آبا دلم فشرده شد نجه گتدی او گونلر 

فقط ترکا میدونن آبا و آبابا چه خاطرات و باری پشتشه. 

خیلی وقته نمیدیدمت، از عکست شناختمت.خوشحال شدم از دیدنت❤️

کاش قاییدیب بیرده اوشاق اولایدیم

بیر گول آچیب اوندان سورا سولایدیم

آبا همه زندگی من بود هرجا میرفت دنبالش میافتادم محال بود تنها جایی بره ومن نباشم اسممو گذاشتع بود پر ...

وای خدا 

وای خدا 

گودوخ بلکه منی ایتیردین جوود اپاراردی باشوو کسردی 

😄😄😄😄😄😄

آقاجانم میرفتن توالت ته حیاط 

میگفتم بابا کجا میری 

میگفتن چخیرام چوله

خب چول هم به معنی صحرا بود هم توالت 

چون بزرگترا عیب میدونستن بگن توالت 

عر میزدم منی د اپار 


اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز