بنده یه خواهری داری که طی یه ماجرایی تازه فهمیدم همچین خواهری دارم بعد ۳۰ سال از وقتی اومده مدام تو زندگیم دخالت میکنه که چرا زن نمیگیری میخوای تا ابد مجرد بمونی و این دختر مادر میخواد و مرد مجرد بده فلان رسما داره رو مخم رژه میره هرچی میگم من قصد ازدواج ندارم نمیفهمه بعد دور از چشم من رفته به دختر پنج سالم گفته که پدرت میخواد برات مادر جدید بیاره دخترم با گریه گفت اینطوری گفته راست میگه منم که تموم تلاشم اینه خم به ابرو دخترم نیفته نمیتونم ببینم یکی به این راحتی اشکشو درآورده و باهاش تند برخورد کردم گفتم ۳۰ سال نشناختمت از این به بعدمروش نه من تو رو میشناسم نه شما منو نمیدونم برخورد درستی کردم یا نه فقط بدم میاد انقدر تو زندگی شخصی آدمسرک میکشن