سلام فقط خلاصه بگم از اواخر بارداریم شوهرم به کل عوض شد و در آخر با یه بچه ۴ماهه اصرار کرد به جدا شدن(الان یک سال و نیمه جداییم و تازه فهمیدم درگیر رفیق بازی و اعتیاد و محفل و دوست دختر شده بوده و هست)فقط ماهی دوتومن مهریه دارمو۱۲۰۰نفقه بچه و ۸۰۰یارانه
بچم الان دوسالشه حمایت خانواده ندارم با پس اندازم خونه رهن اجاره کردم اما نه کسی بچمونگه میداره برم سرکار نه حقوقا ب اندازه ای هست بتونم بذارم مهد یا پرستار بگیرم باز خرجی خونه اجاره خونه پول قبضا و هزار تا خرج دیگه....
مهدکودکهام تازگیا مربی با بچه نمیگیرن حقوقشونم نهایت ۳ونیم اینقدراست...
آخه تو این گرونی که زنومرد سرکارن و نمیتونن زندگی بچرخونن من یه زن تنها با بچه کوچیک بدون پشتوانه بدون خونه موندم چیکار کنم کمیته هم ب خاطر مهریم عضوم نمیکنن...
از یه طرف ده روز بچمو دادم ب مادرشوهرم آخرش طاقت نیاوردم گرفتمش...
هم نمیتونم از بچم دور باشم هم نمیتونم خرجشو بدم...خیلی بچه شیطون و وابسته ای هست یه ثانیه نمیشینه یا ازم جدا نمیشه که بتونم برم پرستار آدمای پیر بشم یه روزه جوابم میکنن...شرایطم خیلی افتضاحه...
گاهی وقتا با خودم میگم بچه رو بذارم پیش مادرشوهرمدو روز آخر هفته با خودم باشه اما حس مادریم و وجدانم اجازه نمیده...
شوهرم چند بار خواسته برگردم اما میگه مهریتو باید ببخشی چون یه ماشین داشت بیشترش پول طلای خودم بود ازش گرفتم پول پیش خونه دادم و ازش کمبودای خونه رو گرفتم مجبور بودم تو اون شرایط...
منم میدونم ببخشم و برگردم ب خاطر بچم دهنم سرویسه دیگه حرمتی بینمون نیست یک سال و نیم خدا میدونه با چند تا زن بوده و الانم زبونش خیلی دراز شده میدونه من با بچه چقدر شرایطم داغونه خدا لعنتش کنه منو ب این روز نشوند....هیچ تقاصی پس نداد الان راحت وام گرفت مجدد ماشین خرید و دانشگاه میره ...عشق و حال