اونموقع که همه جمع شده بودن میگفتن دخترت رو شوهر نده آدم مناسبی نیست چون از اول دخترش هرگندی بالا آورده پشتش بوده گف به کسی ربطی نداره و شوهرش داد شناسنامه شو سیاه کرد از روز اول هم شوهر داده تا به الان میگه طلاق بگیر مادر و دختر یکی هستن کلا تو زندگیش دخترش هر گندی بالا آورده مادرم پشتش بوده بدون اینکه منطقی فکر کنه و تصمیمی بگیره الان هم داره تو گوش خواهرم میخونه طلاق بگیر مادر و دختر واقعا یکی هستن بخدا خسته شدم از دست این خونه و خانواده هرکاری هم میکنم نمیتونم خلاص بشم کل زندگیم شده جریان و ماجراهای خواهرم تو این چند سال زندگیم یه بار هم خودمو زندگی نکردم قرارع برام خواستگار بیاد دم خواستگاریم این جریان رو انداختن ک خواهرم طلاق بگیره من چیکار کنم شادیمو هم زهرمارم میکنن
اصلا بحث تصمیم گیری نیست که من ۲۵ سال سن دارم بخاطر خواهرم یه خواستگار هم راه ندادم خونه چون ازدواج نکرده بود الان گورشو گم کرده شوهر کرده یه نفر ک دوستم داره میخواد بیاد خواستگاریم مادرم بدون اینکه یه درصد به این فکر کنه ک طلاق اون تو زندگی من تاثیر میزاره دم خواستگاری میگه طلاق بگیر و خواهرم هم کاملا راضی نیست بخدا من تو کل زندگیم چوب زندگی خواهرم رو خوردم