اونموقع که همه جمع شده بودن میگفتن دخترت رو شوهر نده آدم مناسبی نیست چون از اول دخترش هرگندی بالا آورده پشتش بوده گف به کسی ربطی نداره و شوهرش داد شناسنامه شو سیاه کرد از روز اول هم شوهر داده تا به الان میگه طلاق بگیر مادر و دختر یکی هستن کلا تو زندگیش دخترش هر گندی بالا آورده مادرم پشتش بوده بدون اینکه منطقی فکر کنه و تصمیمی بگیره الان هم داره تو گوش خواهرم میخونه طلاق بگیر مادر و دختر واقعا یکی هستن بخدا خسته شدم از دست این خونه و خانواده هرکاری هم میکنم نمیتونم خلاص بشم کل زندگیم شده جریان و ماجراهای خواهرم تو این چند سال زندگیم یه بار هم خودمو زندگی نکردم قرارع برام خواستگار بیاد دم خواستگاریم این جریان رو انداختن ک خواهرم طلاق بگیره من چیکار کنم شادیمو هم زهرمارم میکنن