وای خانما من دارم از صبح سکته میکنم
یکی از دوستای من فوت شده
خونشونم نزدیک خونه ی ماست زیر خونشون یه سوپر مارکت داشتن قبلا که الان انبار شده
دیشب خواب دیدم که بارون میاد دوستم اومده دم در خونمون دنبالم
بعدش از جلوی خونشون رد شدیم دیدم اون سوپر مارکت الان شده مزون عروس
منم خوشحال شدم بهم گفت تو این نزدیکیا بهت از اینجا لباس میدم خودم
بعدش باهم رفتیم کنار دریا همونیکه تو شهرمونه دارم سکته میکنم از ترس