ب والاه اگه دروغ بگم
دیگه جوری شده بود ک مادرشوهرم میخواست بیاد خونمون بگه چرا با دخترت اینجوری میکنی چته ت پشت من در بیاد
هیچ وقت یادم نمیره وقتی که اولین بار پریود شدم پنجم میخوندم و اطلاعات کافی راجع به پریود شدن نداشتم ترسون ترسون پیش مادرم رفتم گفتم که مامان مامان از من خون داره میاد فکر میکنی اولین حرفی که زد به من چی بود با کسی نخوابیدی با پسری نرفتی بیرون تو خونشون آخه این چه حرفیه داری به من بچه میزنی وقتی که چادر سرم میکردم فقط با مادرم میومدم با مادرم میرفتم به پدرم برگشت گفت که میترسم این دخترو تو خونه تنها بزارم بابامم گفت چرا گفت آخه میترسم پسر بیاره تو خونم حالا تو فکر کن رفیق داداشم بغل مغازه ما مغازه داره هر چیزی شد به داداشم زنگ میزنه میگه خونه ما بر خیابون مگر اینکه خدا از بالای پسری رو میفرستاد تو خونه که اونجوری بیاد تو از طرف خدا وحی شه بیاد تو خونه ما اینجوری بود شرایط خونمون یعنی یه کارایی کرده تو بچگیم با من یه اداهایی داده سر نامزدی و ازدواج من که مرگ و زندگیش برام فرق نداره