2821
2789
عنوان

نامزدی

| مشاهده متن کامل بحث + 35112 بازدید | 342 پست

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

به همسرت بگو اگه آرامش من برات مهمه من دوست دارم بذاریم خونه خودمون در این مورد نمیشه جنگ و دعوا کنی ...

به خدا که بهش گفتم التماس کردم بزار خونه خودمون همیشه اوکی بود میگفت باشه هر جور تو بخوای من صبر میکنم انگار اتیش گرفت هولش دادم گفت زن گرفتم برای چی?دکوریه?تو زن منی باید تمکین کنی تا الان هر چی گفتی گفتم چشم الان من نیاز دارم همین الان?!منم بغضم ترکید اومدم بیرون از خونه میگه دخول هیچی اینطوری راضیم کن نمیدونم چرا بهم دست میزنه نفسم میگیره حالم بد میشه تپش قلب شدید میگیرم...میگه حال منم خراب میکنی نه میزاری. درست حسابی لمست کنم نمیزاری باهات دخول کنم نه خودت منو راضی میکنی 

چیکار کنم میشه درخواست دوستی بدم? با هم صحبت کنیم? اینجا تاپیکو میترکونن ممنون میشم

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
قربونت مرسی مهربون جان اره خب همونشم غر میزنه میگه بلد نیستی منم اعصابم بهم ریخت که چرا به من گفته ...


.

اولین باری که بهتون گفتند نباید در مقابل شون گارد می گرفتید ( باید نشون میدادید که هر دو، توی یه تیم هستید در کنار هم  نه اینکه دو تا تیم در مقابل هم )


باید خیلی آروم حرف خودتون رو پیش میبرید ... میگفتید فلانی جان منم دلم میخواد از این اتفاقات و حس های خوب بین مون اتفاق بیفته ولی اخه الان نه همراه با استرس .

در زمان درستش حس مون رو شکوفا کنیم 🙈😂



یه نه قاطعانه خیلی توی ذوق میزنه و به ادم حس بدی میده

اره همین کارو کن اسی

چیکار کنم عزیزدل?

پیامشونو پاک کردن نمیدونم چرا حالم بد میشه بهم دست میزنه عرق ریزه تپش قلب بخاطر هین اونم نمیتونم راضی کنم جور دیگه ای اونم انگارر هولش دادم منفجر شد انقدر حرف تو دلش بود خب هی درخواست میکنه یه بار گفتم بعد عروسی دیگه تکرار نکن گفت تو رسما زن منی برم شکایت کنم تمکین نمیکنی حقو میدن به من چیه می‌ترسی ولت کنم ما مگه عقد نکردیم?اخه این چه حرفیه?

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
همسرتون دبیر شیمی ان؟

خیر عزیزدلم پدرم دبیر شیمیه،همسرم وکیل هست تو بازار تهران هم مغازه زعفرون فروشی دارن باباش تاجر زعفرونه یه جورایی بازاری هم حساب میشه

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
چه ربطی دارع

احتمالا دبیر شیمی هستن زود تر واکنش میدن جوش میارن یا عجله دارن برای این چیزا😂😂 منم ربطشو نفهمیدم

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
من هم عقدم‌و رابطه کامل دارم‌با همسرم البته من ۱۰ ماه بود که عقد بودم  چند هفته ای به عروسیمون ...

خوشبخت بشید و عاقبت بخیر عزیزدلم به سلامتیییی ای جونمممم

یه بار امدم انجام بدمش اونم هعی میگفت نفس بکش دردش یه دقیقست بعدش لذت میبری میگی کاش از اول میکردم این کارو ولی من اونجاهم خراب کردم حالم بد شد رنگم پرید عرق ریزه شدید که اونم گفت بعدا حالت بهتر شد انجامش میدیم منم فقط خواستم از سر باز کنم گفتم باشه

یعنی بهش اجازه بدم انگار تحملش تموم شده میگه دیگه داری پروو بازی در میاری چیزی بهت نمیگم وکالت خونده همش میگه برم شکایت کنم حقو میدن به من خودمم دلم نمی‌خواست هولش بدم نمیدونم دست خودم نیست بهم زیادی بخواد نزدیک بشه عرق ریزه میگیرم تپش قلب میگیرم بهم پرید مگه تو زن من نیستی?من با تو راحت نشم اروم نشدم برم پیش کی اخه یه جورایی دلم میخواد پا بدم ولی استرس اون حال بد نمیزاره اخه چیزی نمونده اردیبهشت میریم سر زندگیمون 

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
ببین عزیزجان،هول دادن و تند حرف زدن اینا اشتباه،دیدی دستش داره میره اون سمت دستش رو آروم بگیر ،لبخند ...

مرسی قربونت

دست خودم نبود خیلی داشت عصبی رفتار میکرد خودمم نمیدونم چرا خیلی نزدیکم میشه حالم دگرگون میشه تپش قلب میگیرم عرق ریزه اینا خودمم پشیمونم چرا تند برخورد کردم ولی خیلی بهش گفتم هر دفعه هم گفت باشه میزاریم بعد عروسی هر جور تو راحتی...بعد این دفعه قاطی کرد انگار هولش دادم بهش برخورد بهم گفت بهت نزدیک میشم حالت بد میشه اجازه دخولم نمیدی اینطوری هم که نمیتونی راضیم کنی چیکار کردم مگه انقدر اذیتم میکنی من زن گرفتم باید تمکین کنه نکنه شکایت میکنم میدونی میشه

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
نکن همینجور محکم وایستا حس ادم هیچوقت دروغ نمیگه

دقیقا همینطوره چشمم ترسید اینطوری برخورد کرد جا خوردم یه لحظه به خاطر یه رابطه که اردیبهشت ماه قراره بهش برسه مگه.چقدر مونده اونم صبر کنه

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
خودت میدونی 

بخدا که منم دارم به جامعه نگاه میکنم عقد دوران اشناییه و شناخت وگرنه دلم نمی‌خواست دلش بشکنه

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
وآلا نمیدونم دقیقا ولی یکم سر سنگین باش کم تر حرف بزن بفهمه ناراحت شدی 

جوابشو دادم گفت غلط کردم هر جور تو بخوای منم لال میشم ولی حداقل بزار لمست کنم راضیم کن اونم نمیتونی?تو رو خدا رومو زمین ننداز من میخوام با تو اروم شم دوستت دارم بخدا نمیتونم صداتو نشنوم حرف نمیزنی ???منم گفتم حرفی ندارم فکر میکنم کار نداری?میخوام بخوابم سرم درد میکنه اونم یکم قربون صدقه رفت بعد قطع کرد

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند...حضرت سعدی        Mona & Alison    married in 5/۱۲/۱۴۰۲
2824
2823
2791
2779
2792