اولین جلسه لیزرم با کیف کوچیک رفته بودم...کیف پول رسید ها و گوشیم به زور توی کیفم جا گرفته بود طوری که سَری شخصی لیزر رو توی دستم گرفته بودم...صدام کردن رفتم توی اتاق لیزر گفت لباساتو دربیار آماده شو عزیزم گفتم همه رو؟گفت بله مگه فول بادی نیستی؟همه به جز سوت.ین...هرلباسی که درمیاوردم عذرخواهی می کردم طوری که آخرش حس می کردم فحشم می ده...آویز لباس رو نمی دیدم گفت لباسام رو می شه بذارم روی این میز گفت عزیزم آویز اونجاست آویزون کن بیا شروع کنیم
آویزان کردم دیدم عه ش.ورت مونده تو دستم یه نگاه به اپراتور کردم یه نگاه به کیفی که اصلا جا نداشت طی یک حرکت انتحاری ش.ورت رو گذاشتم تو جیب پالتو و با این قیافه زل زدم به اپراتور
اپراتور که دیگه قیافش شبیه سیامک انصاری زل زده بود تو چشمام گفت بیا عزیزم بیا
هستید؟