خونه ما کوچیکه ی اتاق داره کلا ی پذیرایی تو اتاقم جهیزیه منو چیدن با تخت خودشون اصلا جا نیس لباسا رو به زور جا میکنیم با این حال مامانم انتظار داره اتاق همیشه مرتب باشه همه چی سر جای خودش خب من بخوام ی لباس بردارم همش بهم میخوره من تو پذیرایی میخوابم اونام با خواهرای کوچیکترم اتاق میگم حداقل تخت و جمع کنید قبول نمیکنن
ازسرکار دراومدم مستقیم رفتیم بازار ساعت ۷رسیدیم خونه چون صبح۶میرم سرکار لباسامو گذاشتم رو مبل دیگه نبردم اتاق گفتم من نیم ساعت بخوابم بیدار میشم کاردازم تا بیدار شدم چشامو باز نکرده سر و صدا و دعوا راه انداخت هیش کی تو این خونه به فکر من نیست همه چیو میریزید زمین منم ساکت بودم بعد تا رفتم ی چایی بریزم باز داد زد اون لیوانو برندار منم عصبانی شدم داد زدم چیه آدمو از خونه زده میکنید ی روز اومدم خونه اعصابمو بهم میریزید بزار چشامو باز کنم بعد شروع کن بعد خودش رفت خوابید منم عذاب وجدان گرفتم چرا من ی روز خوش ندارم اخخ😭😭😭