۳ماهه عقد کردن قبلش باهم دوست بودن از وقتی عقد کرده نمیذاره داداشم کاری برای مامانم کنه مثلا مامانم بهش گفته بود تونستی فلان دارو رو برام سر راه بگیر یا داری میای خونه برای شام یه نون بگیر ، دختره اومده به مامانم گفته به شوهر من کار نگید این داروخونه این نونوایی خودتون برید بگیرید ،یا یکی دوبار من خونمون بودم بچم کوچیکه خیلی گریه میکرد بره پیش مامانم نزدیک مامانم هستیم ولی پیاده نمیشه رفت شوهرمم تا ۱۰ شب اون شب ماموریت بود مامانم به داداشم گفت اگه میتونی سر راهت خواهرتم بیار زنش برگشته گفته به ماربطی نداره اون زندگیش جداست که آخر به مامانم گفتم چرا گفتی خودم اسنپ میگیرم میام، مامانم خیلی دلش شکسته خیلیییییی بهش خوبی کرد ولی فقط میخواد داداشم برای خودش باشه به بقیه خانواده کاری نداشته باشه درصورتی که نیاز مالی دارن اول زندگی همرو مامان بابام ساپورت میکنن